« تأسّى كن به پيغمبر خوشبوتر و پاكيزهترت صلى الله عليه و آله . . . بر روى زمين غذا مىخورد و مانند برده مىنشست و پارگى كفش خود را به دست خود مىدوخت و به دست خود جامهاش را وصله مىزد و بر مركب بىپالان سوار مىشد و كسى را هم رديف خود مىساخت . . . » .
در سيره اميرالمؤمنين على عليه السلام نيز ، جلوههاى بسيارى است كه همه آموزنده است و ياد مىدهد كه چگونه بايد مراقبت داشت از مقام خود ، استفاده شخصى - هرچند خود اراده نكرده باشد - نبرد كه اين مقام و اين منصب الهى بايد در راه اطاعت خدا و خدمت به خلق قرار بگيرد .
در يكى از خطبههاى نهج البلاغه است كه پس از آن سخنان مشحون از علم و حكمت و معرفت ، شخصى كه تحت تأثير آن علم بيكران و معارف بىپايان علوى قرار گرفت ، زبان به مدح و ثناى آن حضرت گشود و متواضعانه و با تعظيم آن حضرت را مخاطب قرار داد ؛ حضرت در بيانات مفصّلى - كه فرازها و جملههاى آن انسان را تكان مىدهد - به او تذكّر داد كه با من با اين الفاظ سخن نگوييد و اين چنين مرا مخاطب نسازيد ، كه من و شما همه بندگان پروردگار و خدايى هستيم كه غير از او خدايى نيست و . . . . « 1 » داستان آن مردمانى كه به استقبال او آمده و برنامهاى را به احترام آن حضرت انجام دادند ، معروف و در نهج البلاغه مذكور است .
حضرت از آنها پرسيد : اين چه كار و برنامهاى است ؟ گفتند : روش و برنامهاى است كه به عنوان تعظيم و احترام از امراى خود انجام مىدهيم ، فرمود :
« وَاللَّهِ ما يَنْتَفِعُ بِهذا أُمَرآؤُكُمْ وَإِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلى أَنْفُسِكُمْ فِي دُنْياكُمْ
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، صبحى صالح ، ص 334 ، خطبه 216 .