و تفسير قرآن كريم و مانند آنها پيدا مىشد ، كه احاديث وارد شده در آن موضوع ، بدون اختلاف و تعارض باشند ؛ اگرچه تعارضى " ناپايدار " به " عموم و خصوص " يا " اطلاق و تقييد " .
بنابراين ، در از بين بردن اين تعارضات ابتدايى كه در گفتگوهاى عادى مردم نيز وجود دارد ، و در تشخيص حديث درست از نادرست و حديث قوىّ از ضعيف و روايت معتبر از غير معتبر ، تنها راه اين است كه به قواعد و مقرراتى كه در نزد عُقلا و انديشمندان معتبر است ، استناد گردد و به خبرگان و اشخاص صلاحيتدار رجوع شود و بدين وسيله بعضى از احاديث را به بعضى ديگر بازگردانده و در صورت امكان جمع بين روايات و عمل به روايتى كه از نظر سندى يا مضمونى قوّت و متانت بيشتر دارد ، يا با قرآن كريم و سنّت ثابت شده و مانند آن ، موافقتر است ، به اين قاعده عمل شود و از ردّ كردن روايت و ناديده گرفتن آن خوددارى گردد .
نتيجه كلام اينكه : اخبار و رواياتى كه درباره " مهدويت " از معصومين عليهم السلام وارد شده ، همگى بايد در پرتو چنين قواعدى بحث و بررسى شود ، چنانكه احاديث متواترهاى داريم ، مورد عمل قرار گيرد ، و در اخبار غير متواتره نيز ، بعضى به بعضى تقويت شده ، و برخى ، برخى ديگر را تفسير كند ، و اگر خبر ضعيفى هم هست ، ملاحظه شواهد و قرائن و بقيه موارد تأييدِ معتبر ، در آن عمل شود .
از اين رو مىتوان گفت : هيچ كسى احاديث وارده در باب " عقيده به مهدويت " را مردود و شبههدار نمىپندارد ، مگر ناآگاهانِ به صناعت حديث شناسى ، يا آگاهانى كه تحت تأثير تبليغات باطل و فتنههاى گمراهى آفرين استعمارگران ، با سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله به دشمنى برخاستهاند .
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 329
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٣٢٩