با بقاى آن ارتباط دارد .
امّا اينكه بيم از قتل و نداشتن تأمين جانى ، سبب غيبت شده باشد ؛ با مراجعه به كتابهاى مورد اعتماد و تواريخ و احاديث معلوم مىشود ؛ زيرا بنى عباس به ملاحظه آنكه شنيده بودند و مىدانستند در خاندان پيغمبر و از فرزندان على و فاطمه عليهما السلام ، شخصيتى پيدا خواهد شد كه حكومت جباران و مستبدان به دست او برچيده مىشود و آن شخص ، فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام است ، در مقام كشتن او برآمدند و همانطور كه فرعون نسبت به حضرت موسى عليه السلام رفتار كرد ، براى آنكه از ولادت آن حضرت مطّلع شوند ، نخست جاسوسان و كارآگاهان گماشتند ، و بعد هم خواستند شخص او را بيابند و دستگير سازند ؛ ولى خداى تعالى آن حضرت را حفظ كرد و دشمنان او را نااميد ساخت . و برحسب ظاهر نيز جنگهاى داخلى بزرگ و ابتلاى بنى عباس به شورش و انقلاب " صاحب الزنج " ، آنها را از تعقيب اين موضوع بازداشت و چنانچه از درب منبت صفه - سرداب مقدّس - كه از آثار گرانبهاى باستانى و يادگار عهد الناصر لدين اللَّه - خليفه بزرگ و دانشمند بنى عباس است - معلوم مىشود اين خليفه به وجود و ولادت و غيبت آن حضرت ايمان داشته و از حكايت " اسمعيل هرقلى " ، كه در " كشف الغمه " به نقل صحيح و قطعآور روايت شده ، استفاده مىشود كه المستنصر باللَّه خليفه و بانى مدرسه المستنصريه بغداد نيز به آن حضرت ايمان داشته و با اعطاى هزار دينار به اسمعيل مىخواست به آستان امام عرض ارادت و ادبى بنمايد و چون اسمعيل به دستور امام از قبول آن خوددارى كرد ، خليفه از شدت ناراحتى و تأثّر گريست .
حاصل اينكه حدوث غيبت با خوف از قتل ارتباط داشته و دستگاه حكومتى عصر ولادت آن حضرت از اين لحاظ ناراحت و در انديشه بوده و ولادت و وجود امام عليه السلام را به عنوان يك خطر جدّى براى خود تلقى مىكرده ، شكى نيست . و اگر
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 132
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص١٣٢