بيا كه منتظران را به لب رسيد نفس * بيا و دين خدا را نجات ده ز خطر
شرر به جان زده بيداد دشمن اسلام * به جان خصم زن آتش ز تيغ برق شرر
چه روزها كه شد اندر فراق رويت شام * چه شامها كه به اميد وصل گشت سحر
نهم به راه تو تا چند ديدهء اميد * نمود صبر من از حدّ انتظار گذر
به سر نيامده شام فراق و مىترسم * كه روز من شود از گردش سپهر بسر
سگى ز خيل سگان تو چون بود « صافى » * سزا بود كه مرانيش هيچگاه ز در « 1 »
هامش
( 1 ) . اشعار از مرحوم آيت اللَّه والد عليه الرحمة است .