تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
خصم خود مىنشيند . و اگر مدعى هم رئيس مملكت يا بزرگ‌ترين مقامات ارتشى يا هر شخصيت ديگر باشد ، بايد به وسيله طرح دعوى در محكمه ادّعا كند و نمىتواند با زور شخصى ، حقّ خود را از كسى بگيرد . يا اگر بين ورثه يك نفر ، پادشاهى باشد ، مثل ساير ورثه ارث مىبرد . يا اگر پادشاهى ، قاتل باشد و مقتول فردى از افراد مسلمانان باشد ، ورثهء مقتول مىتوانند او را قصاص نمايند . يكى از جريان‌هاى سوئى كه عوامل سياسى موجب آن شد ، اين بود كه خالد بن وليد را با اينكه مرتكب قتل مالك بن نويره گرديد و با زوجه او به زور در عدّه هم‌بستر گشت ، از قصاص و حدّ شرعى معاف نمودند و به حقّ ورثه او ترتيب اثر ندادند . و همچنين از مطاعن مهم يكى اين بود كه عثمان نيز " عبيداللَّه بن عمر " ( قاتل هرمزان ) را به ملاحظه اينكه پسر « عمر بن الخطاب » است ، از قصاص معاف كرد و نه ابوبكر و نه عثمان ، به اعتراض صحابه در اين قانون شكنى اعتنا ننمودند . اين اعمال و اين‌گونه سوء استفاده‌ها از مقام ، مخالف روح مساوات اسلام است . اميرالمؤمنين عليه السلام در وصيت خود ، هنگامى كه از " ابن ملجم " ضربت خورده بود ، به بنى عبد المطلب سفارش فرمود : « يا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ ! لا أُلْفِيَنَّكُمْ تَخُوضُونَ دِمآءَ الْمُسْلِمِينَ خَوْضاً تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ . أَلا لا تَقْتُلُنَّ بِي إِلّا قاتِلِي » ؛ « 1 » « اى فرزندان عبد المطلب ، نيابم شما را ( كه به اسم خون‌خواهى از من ) خون مسلمانان را بريزيد و بگوييد اميرالمؤمنين كشته شده است ( و او يك
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، صبحى صالح ، نامه شماره 47 .