و اوليا ، كفر و شرك شمرد .
و امّا خبر « الدُّعآءُ مُخُّ الْعِبادَةِ » دلالت ندارد بر اينكه مطلق افراد دعا و خواندن ، عبادت و پرستش و كفر و شرك باشد ؛ زيرا اگر مراد از دعا ، مطلق انواع آن باشد يقيناً مراد از عبادت در اينجا پرستش خاص نمىباشد ؛ زيرا بعضى انواع دعا ، مثل دعا و خواندن اشخاص ، ( زيد و عمرو و بكر ) پرستش آنها نيست ، و ناچار بايد در اينجا دعا را به معنى لغوى آن ، كه ذلّت و خضوع است ، گرفت .
و اگر مراد از دعا ، مطلق افراد آن نباشد ، قدر متيقن آن ، دعا و خواندن مدعو است در نهايت تذلّل و خضوع ، و درخواست كفايت مهمات و قضاى حوايج از او ، از اين جهت كه او فاعل مستقل و قادر مطلق و بالذات ، و مالك و قاضى حقيقى حوايج است .
پس هر كس مخلوقى را به اين نحو بخواند ، عبادت او را كرده و كافر و مشرك است .
امّا به غير اين نحو كه او را بخواند تا واسطه يا شفيع شود ، يا از اين جهت او را بخواند كه از جانب خدا بر كارى مسلط است ، مثل عيسى كه بر شفا و ابراى كور مادرزاد و صاحب مرض پيسى باذن اللَّه مسلّط بود ، عبادت و كفر و شرك نيست .
و امّا اينكه نوشتهايد : بهتر اين است كه ديگران را از گناه خود مطّلع نكنيد ، و خدا ستار العيوب است و هيچ رسول و امامى مانند او مهربان و رحيم نيست ، و از جهالت و بدبختى است كه خدا بگويد : « ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ » « 1 » و يا بگويد :
« وَاسْئَلُوا اللَّهَ مِن فَضْلِهِ » « 2 » و بنده اعتنا نكند و بگويد : خير ، من بايد بنده تو را بخوانم .
هامش
( 1 ) . سوره مؤمن ، آيه 60 .
( 2 ) . سوره نساء ، آيه 32 .