من سلطان ؛ چيزى كه خدا بر آن حجت نازل نمىكند » ، نيست و شرك حقيقى نمىباشد . و كفر بودن آن هم در صورتى است كه به انكار ضرورى برگشت كند ، و الّا بدعت و حرام است .
بنابراين ، اگر مثل انبيا و اوليا را كه تقرب خاص به درگاه الهى دارند و مىدانيم دعايشان مستجاب مىشود و به واسطهء صدور معجزات و كرامات معلوم شود كه باذن اللَّه تسلط بر نظام اسباب دارند ، چنانچه دربارهء عيسى بن مريم مىفرمايد :
« أَنّى أَخْلُقُ لَكُم مِنَ الطّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ » ؛ « 1 »
« همانا من از گل ، پيكر مرغى را براى شما مىسازم » .
كسى بخواند كه باذن اللَّه كار او بگشايد ، و مشكل او را حل كند ، نه كفر است و نه حرام ، تا چه رسد به اينكه از او بخواهد كه از خدا درخواست كند حاجت او را برآورد ؛ چنانچه « حواريين » از عيسى - على نبينا و آله و عليه السلام - مائده خواستند ، و سؤال خود را به صورت اين جمله : « هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ . . . » عرض كردند ، و عيسى دعا كرد و مائده نازل شد .
حال آيا شما مىگوييد : مگر حواريين خودشان نمىتوانستند از خدا مسألت نمايند ، و مگر درخواست از خدا واسطه و شفيع لازم دارد ؟
حاصل اينكه : استشفاع و توسل به انبيا و اوليا - كه تقرّبشان به درگاه الهى و تسلطشان به امر خدا بر نظام اسباب معلوم است - خواه در حال حياتشان و خواه پس از ارتحالشان از اين دنيا ، نه شرك است و نه كفر .
و آيه :
هامش
( 1 ) . سوره آلعمران ، آيه 49 .