6 - طبرى ( ج 25 ، ص 25 ) به سند خود روايت كرده است كه آنگاه كه على بن الحسين عليهما السلام را به اسيرى به دمشق آوردند ، مردى از اهل شام به آن حضرت گفت :
سپاس خداى را كه شما را كشت و مستأصل كرد و ريسمان فتنه را قطع نمود .
حضرت به او فرمود : آيا قرآن خواندهاى ؟
مرد گفت : آرى .
امام فرمود : آيا آل حم را خواندهاى ؟
مرد ( از روى تعجب ) گفت : قرآن خواندهام و آل حم را نخواندهام ؟
امام فرمود : اين آيه را نخواندهاى : « قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى » ؟
مرد گفت : شما هرآينه ايشانيد ؟
امام فرمود : بله .
و ابن حجر در صواعق ( ص 168 ) از طبرانى ، و ديگران اين حديث را روايت كردهاند .
7 - حلية الاولياء ( ج 3 ، ص 201 ) به سند خود از جابر روايت كرده است كه مردى اعرابى به محضر پيغمبر صلى الله عليه و آله شرفياب شده و عرض كرد : يا محمّد ! اسلام را بر من عرضه بدار .
فرمود : شهادت بدهى به اينكه معبودى غير از خدا نيست ، و اينكه محمّد بنده و فرستادهء او است .
اعرابى عرض كرد : آيا مزدى از من مىخواهى ؟
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود : نه ، مگر مودّت و دوستى نزديكان را .
اعرابى عرض كرد : نزديكان من ، يا تو ؟
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود : نزديكان من .
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 458
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٤٥٨