تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
كافى است . بعضى كه مىخواهند خود را روشنفكر جلوه بدهند ، مانند آنان كه انبيا را رجال ژنى و نابغه مىشمارند ، و وحى خدا را بر آنها به گونه‌اى تفسير مىنمايند كه مساوى با انكار آن مىشوند ، اين مسايل را با ديد مادى و عدم تسليم به قضا و قدر و حكمت الهى بررسى مىكنند ، و عجز خود را از درك اسرار افعال خداوندى ، دليل بر عدم حكمت گرفته و مغرورانه اظهار نظر مىنمايند كه نفى بعضى مواهب و مقامات از اهل بيت عليهم السلام ، موضع‌هاى خاص و بزرگ آنان را در امور فردى و اجتماعى و سياسى و غيره محكم‌تر و ارزش كارها و اقدامات و خوددارى آنها را از گناه بيشتر مىسازد و مناسب‌تر مىدانند كه اين بزرگواران را با افراد عادى از جهت ميزان درك و شعور ، برابر بگويند و عنايات خدا را بر آنها كه يك امر واقع شده است ، قبول ننمايند . و بالاخره مدد غيبى و اعانت و رعايت مستقيم الهى را كه از انبيا و نصرت دين آنها شده ، و رشتهء آن تا امروز و تا روز قيامت امتداد يافته است ، منكر شوند و يا به حساب نياورند ، تا بچه‌هاى غرب زده آنها را روشنفكر بخوانند ؛ ولى اين حقايق قابل ترديد نيست و مسايل دينى قابل تفكيك از يكديگر نمىباشد و آيات قرآن در كلِ محتوا و مفادى كه دارند ، بايد مورد قبول مسلمان باشد . بنابراين مسأله امامت ائمه عليهم السلام يكى پس از ديگرى ، به اصطفا و اختيار الهى است و با وراثت عادى از زمين تا آسمان فرق دارد و هرگز در گزينش امام ، اينكه امام دوم براى اين امام است كه پسر امام اوّل است ، يا امام چهارم براى اينكه پسر امام سوم است ، معيار نيست . و صرف اينكه اهل بيت متوالياً به اين مقام امامت اختصاص يافته‌اند ، دليل بر اين معيار نيست ، چنان‌كه پيامبران ابراهيمى كه همه از نسل و بيت ابراهيم خليل بوده‌اند ، نبوّت و اختصاص يافتنشان به اين مقام به اينكه آنها از نسل ابراهيم هستند ، توجيه و خلاصه نمىشود ، با اينكه در قرآن