و امام حقيقت است . « 1 » امّا اطلاق امّت بر مردم فارس و روم و هند يا اصناف پرندگان و جانداران ديگر ، يا پيروان تورات و انجيل ، اگر مجاز نباشد ، مثل اطلاق امّت بر پيروان پيغمبر و امام ، ظاهر در معناى حقيقى نيست .
بنابراين ، امّت بر گروهى گفته مىشود كه به واسطه پيروى از امام واحد ، همه هم قطار و به امام خود انتساب داشته و مقتدى باشند . و امام كسى است كه اين گروه به او منضم و منتسب و رهبر و پيشوا و مقتداى آنها باشد .
اين هم ناگفته نماند ، چنانكه اشاره شد ، برحسب لغت ؛ " امام " بر هركس كه جماعتى به او انضمام و انتساب دارند - خواه امام حقّ و عدل باشد يا امام باطل و جور - اطلاق مىشود ؛ امّا وقتى به طور مطلق گفته شود ، ظاهر در امام حقّ است ؛ يعنى آن امام حقّ مقصود است .
اين توضيحات بر حسب لغت و مفهوم و معناى لغوى امام و امامت و امت است كه با اين حال بايد گفت : به تحقيق و بررسى و مراجعه به كتابهاى لغت و خصوصاً تأمّل بيشتر در آيات قرآن مجيد و نهج البلاغه و ديگر احاديث نياز دارد .
امامت بر حسب اصطلاح
وقتى امامت به طور اطلاق و بىقيد گفته مىشود ، پيشوايى و سرپرستى و وجود الگويى و نمونهء برتر و عالىتر و نمايش يك مكتب است . به عبارت ديگر :
مقصود از امامت در اصطلاح و هنگامى كه بدون قرينهاى ذكر شود ، در لسان قرآن و نهج البلاغه و ساير احاديث و روايات ؛ منصب و مقامى است كه خداى تعالى به
هامش
( 1 ) . رجوع شود به تعليقه 1 در پايان كتاب .