البته رعايت مراتب علم و امانت و قدرت بر انجام عمل به حسب كار و مقامى كه واگذار مىشود ، متفاوت بوده و يكسان نمىباشد ، مثلًا در امور غير مهم به مجرد وثوق و اعتماد و اطّلاع و آشنايى متعارف اكتفا مىشود ، و در امور مهمتر عدالت و كفايت كامل علمى و عملى را شرط مىنمايند و فطرت بشر هم با همين موافق است و همه آن را عملًا قبول دارند و در نظامها كم و بيش پذيرفته شده است . لذا در مقام به كار گماردن افراد در سوابق و گذشتههاى آنها نيز تحقيق مىنمايند ، مبادا سابقه سوئى داشته باشند كه هم اعتماد به آنها را ضعيف مىنمايد ، و هم زمينه پذيرش و قبول آنها را در جامعه از بين مىبرد .
در امرى مثل امر امامت كه رهبرى در كل امور دين و دنياى جامعه است ، شرايط بايد متكاملتر و صلاحيت بايد از هر جهت حاصل باشد . امام كه به طور مطلق واجب الاطاعه است ، بايد معصوم باشد و چنان باشد كه دواعى الهى از همه سو در همه چيز عامل حركت او باشد .
همچنين امام كه رهبر كلّ و حجت بر كلّ است ، بايد اعلم و افضل از همه باشد و از آنچه موجب منافرت طبع انسانى و حقارت شخص در نفوس سالمه باشد ، و خلاصه از جميع سوابق سوء و معايب و نواقص خَلقى و خُلقى منزّه باشد .
اين حكم بديهى و فطرى است كه معلّم از متعلّم و استاد از شاگرد و راهنما از رهجو و مقتدا از مقتدى و مربّى از مربّى ( تربيت شونده ) اعلم و اكمل باشد و نبايد غير افضل مطاع افضل و عالم مطيع جاهل باشد ، چنانكه در قرآن مجيد مىفرمايد :
« أَفَمَن يَهْدِى إِلَى الْحَقّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدّى إِلّآ أَن يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ » ؛ « 1 »
هامش
( 1 ) . سوره يونس ، آيه 35 .