پس اسلام كه آن را آيينى جهانى مىدانيم و معتقديم كه براى اداره دنيا و آخرت آمده چگونه ممكن است به اين مشكل بىاعتنا مانده و تعيين تكليف اين چنين برنامه خدايى را بر عهده انسانهايى جدالگر واگذارده باشد ؟
اگر مسأله حكومت بر اساس صحيح پىريزى نشود ، ساير احكام و برنامههاى علمى ، تربيتى ، سياسى و مدنى دين به طور كامل اجرا نمىشود و در حدودى هم كه اجرا شود داراى فوايد همه جانبه نخواهد بود . از اين جهت است كه برحسب احاديث ، معرفت امام وقت واجب و ولايت از اهمّ اركان و اساس اسلام است .
پس به اين نتيجه مىرسيم كه اسلام ، سبك و سيستم حكومت و كيفيت سازمان آن را كوچك نشمرده و از چنين نقص بزرگى منزّه و مبرا است و البته اصلاح امر حكومت ، مثل اصلاح ساير امور جزء برنامههاى اساسى اسلام قرار دارد و اسلام شرايط زمامدارى ، روابط ملت و حكومت و حدود اختيارات زمامداران را معين كرده است .
نظامى كه معيّن شد
پيغمبر اكرم صلىالله عليه و آله و سلم براى استمرار و ادامه حكومتى كه به فرمان خدا به رهبرى شخص آن حضرت به وجود آمده بود نظام امامت ، يعنى نظام اصلح و رهبرى امام معصوم و اعلم امت را نظام اسلام اعلام فرمود .
در اينجا اگر بخواهيم پيرامون نظام امامت و استحكام و استوارى آن ( به عنوان يگانهنظام مورد اعتماد و اطمينان همه جانبه ) و نواقص و