تنها از يك نفر از آنها به نام جابر بن سمره در مسند احمد بن حنبل « 1 » كه معروفترين مسانيد است از سى و چهار طريق روايت شده است صريحاً عدد آنها دوازده نفر معين شده است .
بىشك عدد دوازده در اين بحث روشنگر مطالب مهمى است كه در نوشتار حاضر پرداختن به آنها كلام را بسيار طولانى مىسازد .
در احاديث ثقلين نيز به عصمت عترت و جدا نبودن آنان از قرآن و مصونيت ايشان از خطا تصريح شده است و از جمله در سفر حجّة الوداع در عرفات بر وجوب تمسّك به قرآن و عترت تأكيد فرمود و در موارد ديگر و نصوص بسيار ، نظام امامت منصوص شده است .
مع ذلك چون موضوع ابلاغ ولايت بسيار مهم بود پيغمبر صلىالله عليه و آله مأمور شد كه در بزرگترين اجتماعى كه دهها هزار نفر در آن حضور داشتند بهطور رسمى و صريح آن را ابلاغ نمايد . « 2 »
هامش
( 1 ) . مسند احمد ، جلد 5 ، صفحات 108 - 86 .
( 2 ) . در اينجا لازم به ذكر است علاوه بر اين ابلاغ رسمى كه در غديرخم انجام گرفت پيغمبر صلّىالله عليه وآله مىخواست وصيت خود را كه حتماً امرى جز گزينش على عليهالسّلام به خلافت نبود كتباً نيز اعلام نمايد ، لذا قلم و كاغذ خواست تا براى امّت بنويسد چيزى را كه هرگز گمراه نگردند ولى كسانى كه هوس رياست بر سر داشتند مانع شدند و آن گستاخى بزرگ و بىادبى را نسبت به ساحت قدس رسول خدا صلّىالله عليه و آله مرتكب شدند و به آن حضرت هذيانگويى ( العياذ بالله ) نسبت دادند و با داد و فرياد در حضور پيامبر ، او را از نوشتن وصيت مانع شدند . شرح اين مصيبت ، بسيار اسفانگيز و حزنآميز است . هر خوانندهاى كه بخواهد مختصرى از اين واقعه دردناك را بخواند مىتواند به صحيحترين كتاب در نزد اهل سنّت ، يعنى صحيح بخارى ( جلد 1 ، باب كتابة العلم ، و جلد 2 ، باب جوائز الوفد ، و جلد 3 ، باب مرض النبى صلّىالله عليه و آله و سلم و جلد 4 باب كراهية الخلاف ) و صحيح مسلم ( كتاب الوصية ) ، مسند احمد ( من حديث ابن عباس ) رجوع نمايد و يادآور مىشويم كه حبر امّت ، ابن عباس هر وقت اين واقعه را به ياد مىآورد سيل اشكش جارى مىشد و آن را مصيبت و تمام مصيبت مىخواند .
واضح است كه آن معارضه با رسول خدا صلّىالله عليه و آله با آن همه شدّت و اهانت به اين جهت بود كه بعد از غدير خم و آن ابلاغ رسمى ، اين گروه معارض مىدانستند كه مقصد پيامبر صلّىالله عليه و آله اين است كه با سند كتبى تأكيد بر نظام امامت و خلافت على عليهالسّلام بفرمايد .