گرسنه و محرومى شد كه حق مسلّم آنان و وجوه بيتالمال مسلمانان صرف ارضاى شهوات غاصبان خلافت و گماشتگان آنان شد .
گرچه جيرهخواران آن رژيمها حاكمان فاسد خود را شرعى و واجب الإطاعة قلمداد مىكردند و به اسلام نسبت مىدادند و لقب خليفه و اميرالمؤمنينى را به آنان اختصاص داده بودند ؛ اما روشن است كه نسبتدادن آن نظامها و آن افراد به اسلام و ولايت بر مسلمين تهمتى آشكار به اسلام است كه قرآن و سنّت و سيره پيامبرش همه با اين روشها تعارض دارد و برانداختن آنها يكى از اهداف مسلّم اسلام است . قرآن به شدت تجملگرايى و كبر بر ديگران را نكوهش كرده است .
پس نه آن حاكمان كه عملًا بر مسلمين مسلط شدند مىتوانستهاند مورد تأييد اسلام باشند و نه معيارهاى انتصاب آنان ، و اكنون اين سئوال مطرح مىشود كه اسلام براى مشروعيت نظام چه معيارهاى را معتبر مىشمارد و چه افرادى را با چه اوصاف و علاماتى براى رهبرى معين كرده است ؟
پاسخ به پرسشها
پاسخ به اين پرسشها و هر پرسش ديگرى از اين قبيل ، گرچه از احاديث بسيار ، مثل احاديث خلفاى اثنى عشر ، احاديث سفينه ، امان ، احاديث ثقلين و احاديث كثيره فضايل على عليهالسّلام و اهل بيت عليهمالسلام دريافت مىشود از حديث متواتر غدير - كه به حديث ولايت معروف است و اعلان رسمى و عمومى مربوط به نظام رهبرى امت است - هرچه بيشتر آشكار مىگردد خصوصاً اگر در مقام نظر به اين حديث