تنش از بيم خدا لرزان بود
نازنين ديدهى او گريان بود
يار ، بى پرده تماشا مىكرد
خلوت خاص تمنّا مىكرد
اين چنين دُرّ حقايق مىسفت
راز در حضرت جانان مىگفت
اى كه ذكر تو بود اصل شفا
نيست سرمايهى من غير رجا
از درت كس نشود خائب باز
پاكى از بخل و نياز و انباز
نعمتت هست فزون از احصا
حق شكرت نتوان كرد ادا
ياد تو ورد زبانم باشد
حُبّ تو مونس جانم باشد
فخرم اين بس كه تو مولاى منى
خالق و رازق و ملجاى منى
بر درت خوار و حقير آمدهام
زار و محتاج و فقير آمدهام
بهار بندگى (فارسى) — صفحة 71
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٧١