داشت مُلك دو جهان زير نگين
بُد غذايش نمك و نان جوين
آن كز ضربت بِن ملجم دون
حق نما صورت او شد پُر خون
چهرهى عدل شد از ظلم نهان
گشت اركان هدايت ويران
كُشته شد شير خدا حبل متين
كُشته شد رهبر ارباب يقين
يا على ! اى تو مُراد دل من
حُبّ تو مايهى آب و گِل من
الكن از مدح تو نطق مَلك است
كمترين پايهى قَدرت فلك است
نامهام پر شده از جرم و گناه
روسياهم به تو آورده پناه
به درت آمده محتاج عطا
« لطفى صافيت » اى بحر سخا
به ولايت ، دل محكم دارم
پس چه باكى ز جهنم دارم
بهار بندگى (فارسى) — صفحة 74
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٧٤