تويى آن خالق قهّار جليل
منم آن بندهى مسكين و ذليل
چه خوش است آنكه به درگاه خدا
بندهاى روى نهد بهر دعا
آن قدر عرض ادب كرد و نياز
كه جهان گشت پر از سوز و گداز
زان مناجات ملايك مبهوت
دشت و صحرا همه جا بود سكوت
ناگهان گشت صدايش خاموش
جلوهى دوست نمودش مدهوش
مرغ حق ماند ز تسبيح و نوا
من در انديشهى آن نغمه سرا
يارب اين صوت مناجاتِ كه بود ؟
كه ز من طاقت و آرام ربود ؟
يارب اينصوت روانبخش زكيست ؟
هاتفى گفت كه اين صوت على است
اين مناجات على شير خداست
كه از آن ولوله در ارض و سَماست
بهار بندگى (فارسى) — صفحة 72
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٧٢