تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بهار بندگى (فارسى) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨

عدم تصريح بنام اميرالمؤمنين عليه السلام در قرآن

س . چرا نام على عليه السلام در قرآن نيامده است ؟ ج . در مثل است « الكناية ابلغ من التصريح » گاهى به كنايه مقصود را بيان كردن رساتر از تصريح است . در قرآن مجيد آيات متعدد است كه به كنايه به شخص اميرالمؤمنين عليه السلام دلالت دارد يا از اين جهت كه فقط آن حضرت منحصراً مدلول آن مىباشد با اينكه مصداق اظهر و اكمل آن اميرالمؤمنين عليه السلام است كه براى اشخاص آشنا و مخاطب اميرالمؤمنين عليه السلام متبادر مىشود و اين نكته مهمى است كه اين آيات به غير اين قابل تفسير نيست مع ذلك هم اين دو آيه « وَإِنَّهُ فِى أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِى حَكِيمٌ » ( الزخرف / 4 ) و « . . . وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا » ( مريم / 50 ) محتمل الانطباق بر آن حضرت است .

دعا و مناجات

عربى بودن زبان ادعيه

س . چرا ما بايد راز و نيازهاى خود را به زبان عربى و دعاهاى تكرارى كه صحبت‌هاى شخصى با خداوند است مانند دعاى كميل كه صحبت امام على با خداوند است انجام دهيم ؟ راز و نياز كردن به اين طريق ، زيبا كه نيست حتى براى خيلىها خسته كننده است و اصلًا حال خوبى به انسان دست نمىدهد مگر خداوند عرب زبان است يا اينكه ما انسان‌ها و خداوند مانند كامپيوتر يا ماشينى شبيه مىمانيم كه يكسرى كارها را روزانه عليرغم ميلمان تكرار كنيم ؟ ج . در الفاظ عربى نكات ادبى و مضمونى وجود دارد كه به فارسى ادا نمىشود اگر هم ادا شود همه نمىتوانند علاوه بر اينكه اين الفاظ آنچه كه قرآن است وحى الهى است و نكات و جهاتى كه در آن منظور است در چنان حد كمالى است كه بشر نمىتواند كما هو حقه آن را به لغت ديگر و بلكه به لغت