لَهُ الإِحاطَةُ بِكُلِّ شَيءٍ . « 1 »
امر بر هر چيز احاطه دارد .
كُلُّ مُعطٍ مُنتَقَصٌ سِواهُ . « 2 »
هر بخشندهاى - جز او - از داراييش كاسته گردد .
وَ لا يَسبِقُكَ مَن طَلَبتَ ، وَ لا يُفلِتُكَ مَن أَخَذتَ ، وَ لا يَنقُصُ سُلطانَكَ مَن عَصاكَ ، وَ لا يَزيدُ في مُلكِكَ مَن أَطاعَكَ ، وَ لا يَرُدُّ أَمرَكَ مَن سَخِطَ قَضاءَكَ ، وَ لا يَستَغني عَنكَ مَن تَوَلّى عَن أَمرِكَ .
كُلُّ سِرٍّ عِندَكَ عَلانِيَةٌ ، وَ كُلُّ غَيبٍ عِندَكَ شَهادَةٌ . أَنتَ الأَبَدُ ، فَلا أَمَدَ لَكَ ؛ وَ أَنتَ المُنتَهى ، فَلا مَحيصَ عَنكَ ؛ وَ أَنتَ المَوعِدُ ، فَلا مَنجى مِنكَ إِلّا إِلَيكَ . بِيَدِكَ ناصِيَةُ كُلِّ دابَّةٍ ، وَ إِلَيكَ مَصيرُ كُلِّ نَسَمَةٍ . « 3 »
كسى كه تو او را طلب كرده باشى از تو پيشى نمىگيرد ، و كسى كه تو او را گرفته باشى از تو خلاصى ندارد ، و كسى كه تو را معصيت و نافرمانى كند از سلطنت تو نمىكاهد ، و كسى كه از تو فرمان برَد بر مُلك تو نمىافزايد ، و كسى كه از قضاى تو به خشم آيد امر تو را رد نمىكند ، و كسى كه از تو روى بگرداند از تو بىنياز نمىشود . هر نهانى نزد تو آشكار است ، و هر غايبى نزد تو حاضر است . تو جاويدى ، پس سرآمدى براى تو نيست ؛ و تو منتهايى [ كه بازگشت همه به سوى تو است ] ، پس گريزى از تو نيست ؛ و تو وعدهگاهى ، پس محلّ نجاتى از تو نيست مگر به سوى تو . به دست توانايى تو است موى پيشانى هر جنبندهاى ، و به سوى تو است بازگشت هر كس .
اگر گفته شود : « بعضى از اين جملهها دلالت بر اثبات صفات مذكوره
هامش
( 1 ) . همان ، 85 .
( 2 ) . همان ، 90 .
( 3 ) . همان ، 108 .