غَيرِ رَوِيَّةٍ » « 1 » ، « هُوَ المَنّانُ بِفَوائِدِ النِّعَمِ » « 2 »
، « . . . الأَوَّلِ فَلا شَيءَ قَبلَهُ ، وَ الآخِرِ فَلا شَيءَ
بَعدَهُ ، وَ الظّاهِرِ فَلا شَيءَ فَوقَهُ ، وَ الباطِنِ فَلا شَيءَ دونَهُ » « 3 »
و صدها نمونهء ديگر از اين گونه جملههاى مشحون از توحيد ، همه دلالت دارند بر اينكه فقط متّصف به اين صفات ، ذات بىزوال حضرت احديّت است و شريك و نظيرى براى او نيست والّا اگر كلام فقط اثبات باشد و در مقام اثبات اختصاص و نفى شريك نباشد در مثل اين مقامات ، خلاف بلاغت و بلكه منافى مقصود و موهم خلاف مطلوب است و بنابراين ، جملههاى دالِّ بر توحيد و نفى شريك در نهجالبلاغه بسيار است .
هامش
( 1 ) . همان ، 89 .
( 2 ) . همان ، 90 .
( 3 ) . همان ، 95 .