حسين عليه السلام و اصحابش نگهدار ! مرا به شقاوت شركت در خون حسين يا كشته شدن به دست حسين ، مبتلا نساز ! و همين عدهء معدود بودند كه دعايشان مستجاب شد و به حسين و انصار حسين ملحق شدند .
به راستى كه شب غريبى بود آن شب ، و اين دو گروه را حالات غريب متضادى بود .
ياوران حقيقى
حسين عليه السلام با دلى آرام و مطمئن و سرشار از شوق به لقاء الله خطبه خواند ؛ خدا را به نيكوترين بيان ، نيايش و ستايش كرد و بر اينكه آنها را به نبوت ، پيامبرى ، علم قرآن و فقه دين سرافراز فرموده و چشم و گوش و دل ( بصيرت و بينش همه جانبه ) بخشيده ، حمد نمود و اصحاب خود را مدح و توصيف كرده و فرمود :
فانى لا اعلم اصحابى اوفى و لا خيراً من اصحابى و لا اهل بيتى ابر و لا اوصل و لا افضل من اهل بيتى فجزاكم الله عنى خيراً « 1 »
من اصحابى را باوفاتر و بهتر از اصحاب خودم و اهل بيتى را نيكوكارتر ، متحدتر و فاضلتر از اهل بيت خويش نمىدانم ؛ خدا شما را از من پاداشى نيك دهد .
سپس به آنها فرمود كه شرط نيكى و يارى را به جا آورديد و به آنان اذن داد كه از آن اقيانوس موّاجِ پر از آزمايش به كنار روند و جان خود را
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 315 و ارشاد ، ص 231 .