تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با عاشوراييان (فارسى) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧

دژهاى محكم ايمان

پس از اينكه بنىهاشم از اين مقوله سخن گفتند و تصميم قاطع خود بر شهادت را اعلام كردند اصحاب به نوبهء خود برمىخاستند و با عرض جانفشانى و جان نثارى در آن موقعيتِ به ظاهر پر از رعب و وحشت ، كه بر حسب عرف و عادت بايد از آن پيشنهاد امام استقبال نمايند ، ايمان محكم خود را به امام و راهى كه در پيش گرفته اظهار مىنمودند و به مرگ و آن شدايد و مصائب جانكاهى كه پيش رو داشتند اهميتى نمىدادند و خوشحال و سرافراز بودند كه از بوتهء امتحان چنان بىغل و غش بيرون مىآيند .

در آرزوى شهادت

مسلم بن عوسجه ضمن بيان سخنانى پر از معنا و حقيقت ، گفت : « به خدا قسم اگر بدانم كشته مىشوم سپس زنده مىشوم و باز كشته مىشوم و به آتش سوزانده مىشوم و خاكسترم بر باد داده مىشود و هفتاد بار با من چنين رفتار نمايند ، از تو جدا نمىشوم تا جانم را در راه تو فدا نمايم ؛ پس چگونه دست از دامن تو بردارم در صورتى كه غير از يك كشته شدن نيست كه آن هم موجب كرامت بزرگ‌تر و جاويد است ؟ » « 1 » زهير گفت : « دوست دارم هزار بار مرا بكشند و خداوند متعال به كشته شدن من ، از تو و از اين جوانان اهل بيت كشتن را بگرداند . » « 2 »
هامش
( 1 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 559 . ( 2 ) . همان .