و بازگشت به سوى حق وجود نداشت و چه بسا كه براى سعادتمندى مانند حر نيز سعادت ندامت و رجوع به حق حاصل نمىگرديد .
بنابراين ، اين مهلت يك شبه اگر چه به حسين عليه السلام و اصحابش براى عبادت داده شده بود ، اما مهلتى براى سپاه عمرسعد هم بود كه در اين يك شب فكر كرده و با رجوع به وجدان خود تصميم بگيرند ؛ اگر چه ابن سعد و شمر و سنانها تصميم خود را گرفته بودند و براى محاربه با خدا به كربلا آمده بودند ، اما بسيارى بودندكه به زور و تهديد و تحت تأثير عواملى چون ضعف ايمان و نداشتن شجاعت نفسانى ، و به اميد خاتمهء غائله با تسليم شدن امام بودند ؛ از اين رو براى اينكه بر آنها اتمام حجت شود ، اين فرصت يك شبه لازم بودكه همين فرصت در رجوععدهاى بهحق ، مؤثرواقعگرديد .
شوق ديدار
شب عاشورا ، صداى عبادت و مناجات دلنواز حسين عليه السلام و اصحاب بزرگوارش صحراى كربلا را آكنده از عطر روحانيت ، معنويت ، شور وشوق و توجه به خداى متعال كرده بود ؛ گروهى پاكباز ، دل از جان شسته و خود را به خدا فروخته و مطلوب و مقصود خود را يافته بودند و دعوت به قرآن ، دعوت به حق ، دعوت به محكوم كردن ظلم و استكبار و دعوت به نصرت حق و دفاع از نواميس دين را لبيك گفته بودند .
دعاهايشان همه مشحون به معرفت و حمد و شكر الهى بود ؛ خالصانهترين ستايشها و نيايشها همان بودند كه آن عزيزان درگاه خدا ، به پيشگاه معبود حقيقى خود تقديم مىكردند .