تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با عاشوراييان (فارسى) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
لقاءالله جز شهادت در ركاب آقا و مولايشان نمىديدند ، آرام و مطمئن شب را به عبادت ، به صبح رساندند . و سپاه يزيد ، ابن زياد و عمر سعد گرچه خود را به ظاهر پيروز مىديدند ، اما هيچ يك خود را با موضعى كه داشتند سعادتمند نمىدانستند و جز شمر و تنى چند از هم قماشانش ، كه شايد از كشتن اولياء الله و فرزندان پيغمبر و آن مظاهر ايمان ، توحيد و كمال انسانيت لذت مىبردند و احساس شرم نمىكردند ، ديگران همه با وجدان خويش در جنگ و جدال بودند .

سپاه باطل و عدم بصيرت

به هر حال ، اگر چه ما نمىتوانيم هويت حق‌ستيزى فوق العاده و دشمنى بىاندازهء بنىاميه با خاندان رسالت و ميزان عداوتشان با دين را ارزيابى كنيم ، اما مىدانيم كه با اين وجود در ميان همين اشقيا كسى نبود كه براى كشته شدن و بذل جان آمده باشد ؛ همه آمده بودند تا بازگردند و جايزه بگيرند يا اينكه مورد خشم ابن زياد قرار نگيرند . و در ميان آنها بسا كسانى بودند كه مانند حر منتهى شدن اين جريان به شهادت امام عليه السلام را پيش‌بينى نمىكردند و كسانى ديگر هم شايد استقامت و ايستادگى امام و يارانش را در موقفى كه داشتند باور ننموده و گمان مىكردند پيشنهاد تسليم يا جنگ و شهادت در آن شرايطى كه بزرگ‌ترين شجاعان دنيا را به تسليم وادار مىنمود ، كارساز مىشود و امام و يارانش به ذلت تسليم - العياذ بالله - تن در مىدهند . خلاصه ، جز عدهء معدودى ، احدى از آنها نبود كه بتواند خود را با حساب معنويات قانع سازد و از خسارت و صدمهء معنوىاى كه در اين