تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سير حوزه هاى علمى شيعه (فارسى) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
مستكبران و جباران به اهتزاز درآوردند .

روحانيت از سياست جدا نيست

2 . چنان كه مىدانيم از روزى كه استعمار وارد سرزمين‌هاى اسلامى شد براى اينكه نفوذ اسلام را از ميان برداشته و سلطهء خود را پابرجا نمايد و توجه مردم را از نيروى معنوى اسلام ، مكتب جهاد و مبارزه ، منصرف سازد تا از يك سلسله برنامه‌هاى به اصطلاح غير سياسى پا بيرون نگذارند و وسيله‌اى براى تعقيب و جلوگيرى از مداخلات سياسى ، اجتماعى و اقتصادى آنها داشته باشد ، « تز روحانيت از سياست جداست » را عنوان كرده و چنان آن را تبليغ نمود كه بسيارى از ساده لوحان و غرب‌زدگان آن را پذيرفته و ندانستند كه اين نغمه شوم از كجا و براى چيست ؟ نمىدانستند اين نغمه ، فلسفه‌هاى سياسى و اقتصادى دارد و موجب تسلط اقتصادى و سياسى استعمار مىگردد . فرياد « روحانيت از سياست و دين از دنيا جداست » ، با مبانى و احكام اسلام - كه حتى امور عبادىاش نيز با سياست پيوند دارد و از سياست جدا نيست ، و برنامه‌هايش همه با هم ارتباط دارد و نظام امر به معروف و نهى از منكر را با آن شدت و تأكيد پيشنهاد كرده وافضل الجهاد كلمة عدل عند امام جائر « 1 » را گفته است - به هيچ وجه سازگار نيست . اسلام ، دين دنياست همانطور كه دين آخرت است و اصلًا دنيا را از آخرت جدا نكرده است . بيشتر احكام اسلام مربوط به امور سياسى ، قضايى ، مالى و روابط مردم با حكومت ، با دولت و عمران زمين و شامل تمام نواحى روحى ، جسمى ، فردى و اجتماعى بشر است . مداخله نكردن در سياست و حُسن اجراى امور جامعة مسلمان ( البته در صورت توانستن ) جُرم است . هيچ مسلمانى نمىتواند به امور مسلمانان ، خصوصاً امور سياسى
هامش
( 1 ) . از كلمات قصار رسول خدا صلى الله عليه و آله است . يعنى برترين جهادها ، سخن حق و عدالتى است كه در نزد پيشواى ستمكارى گفته شود . [ الكافى ، ج 5 ، ص 60 ]