تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آفتاب مشرقين (دفتر شعر عاشورايى) (فارسى) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
به حيوانات احسان و ترحّم سزاوار و نكو باشد ز مردم به هر جنبنده و انسان و حيوان ترحّم هست كار نيك‌مردان ز عالم گر تو مىخواهى تبسّم ترحّم كن ، ترحّم كن ، ترحّم تشكّر كرد « صافى » زان عنايت از آن آقايى و جود و رعايت بگفتا بندهء اين آستانم غلام و جان‌نثار و باغبانم مرا آزادگى در اين غلامى است به آن بس افتخار و نيكنامى است نمودم وقف اين بستان آباد نثار شيعيان و دوستان باد خورند از ميوهء اين باغ ، اصحاب همه اخوانِ صدق و شيعهء ناب