فرو مىرود .
در اينجا اساس خطا در محور مورد اعتماد براى ارزيابى واضح مىشود ، آيا محور درست اين است كه هر چه تو دوست دارى حق است ؟ يا حق چيزى است كه مىسزد تو آن را دوست بدارى ؟
«
أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا
- آيا تو ضامن او هستى ؟ » چنين انسانى را شفاعت شفاعت كنندگان سودى نمىدهد ، و پيامبر خدا از او شفاعت نمىكند ، گرچه هفتاد بار براى او استغفار كرده باشد ، زيرا به ارزشها پشت كرده و از هواى نفس پيروى نموده است .
[ 44 ] آن كس كه خردش را به خاطر خواهش خود رها مىكند ، و حق را به خاطر آنچه دوست يا دشمن مىدارد فرومىگذارد ، خود را گمراهتر از چارپايان مىسازد ، زيرا چارپايان مقدارى شعور و فهم دارند كه بر آن تكيه مىكنند و از آن كناره نمىگيرند ، بدين جهت نديدهايم كه چارپايان روزى وارد دوزخى از آتش شوند ، يا به سبب دوست داشتن آن گزندش را پيروى كنند ، ولى انسان چيزهايى را به كار مىگيرد كه او را مىآزارد و از چيزهايى پيروى مىكند كه به دو زيان مىزند .
«
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ
- يا گمان كردهاى كه بيشترشان مىشنوند و مىفهمند ؟ » هرگز ، براستى كه آنها دانش را نمىشنوند ، و اگر هم بشنوند بدان نمىانديشند ، و بىدانشى هستند كه آن را از ديگران بهره جويند ، و بىخردى كه خود آن دانش را با كوشش به دست آورند .
«
إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ
- اينان چون چارپايانى بيش نيستند . . . » / 443 و اين نتيجهء پيروى آنها از هواى نفس است ، كه آنها را چنان ساخته كه مقياسهايشان را تبديل كنند و به جاى آن كه حق را دوست بدارند آنچه را دوست مىدارند حق مىانگارند .
يك پرسش باقى است :
كدام برترند ، چار پايانى كه از شعور اندك خود پيروى مىكنند ، يا افراد