آفريده و ساخته و پرداخته شدهاند ، و حتّى اين انسان است كه آنها را - چنان كه آيات ديگر بدان اشاره مىكند - خود ساخته است . اساطيرى كه مىرساند كه خدا نخستين بار اين خدايان را از عدم به وجود آورد و بيافريد ، آن گاه بشر به آنها منصب خدايى داد ، نه خدايى كه رداى يگانگى بر تن پوشيد ، و شلوار عزّت و يكتايى بر پا كرد ، و نه از جانب خود آنها .
ما جا به جا هجوم قرآنى شديدى ضد اين اساطير و افسانههاى باستان و خرافات مىيابيم كه براى باطل ساختن آنها به عمل مىآيد و مىخواهد پس از سرنگون كردن خدايان دروغين كه در لجنزار پندارهاى بشر ابتدايى و انسان صاحب ذهنيّت ساده و محدود روييده و خلق شدهاند ، دست انسان را بگيرد و به حقيقت رهنمون شود .
عقب ماندگى انسان همان مسئول اوّل و آخر گمراهى و تباهى اوست ، خواه در سطح افراد / 390 يا در سطح جامعهها و امّتها ، زيرا اگر نادانى و تنگى افق ديد و جهت گيريهاى انحرافى او در قالب شهوت و مصلحت نمىبود ، اين خدايان دروغين نيز وجود نمىداشتند .
و اگر جز اين است ، پس تفسير پديدهء طغيان و سركشى چيست ؟ آن گاه كه فرد يا جامعهاى خود را برتر مىانگارد و ابر قدرت مىشود تا بر سرنوشت جوامع بزرگ بشرى چنان حكمروايى كند كه گويى خدايى است ، مردم پيرامون او يا آن جامعه گرد مىآيند و به درگاهش سر مىسپارند و حقيقتى بزرگتر را در اين عالم هستى از ياد مىبرند و از اين واقعيّت كسانى كه آنها را مىپرستند غافل مىمانند كه آنها نيز مردمى چون ايشانند ، از گلى چسبناك آفريده شدهاند ، و اكنون از گوشت و پيه و استخوان و خونند . بر آنها همان قوانين و نظامات جسمى و روانى حكومت مىكند كه بر ديگر مردم حاكم است ، و تنها آنان با چنين هاله تقديس ميان تهى وضعى يافتهاند كه مردم از شرّ آنها مىهراسند و به خيرشان اميد بستهاند .
اگر اجتماعى بخواهد اين حقيقت را مكشوف سازد ، تكليفى جز اين ندارد كه غبار عقب ماندگى را از خود بزدايد و براى خدا ترس را از وجود خود بتكاند و از
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 391
مساهمون: احمد آرام
ص٣٩١