مصلحت و خواستهء زودگذر در راه هدفى مقدّس كه همان خشنودى خداست دست بكشد ، آن زمان است كه طاغوت ديگر نمىتواند حتى يك لحظه بر تخت قدرت باقى بماند ، زيرا عوامل سرنگونى او در ضمير انسان و جامعه و قوانين زندگى موجود است .
مراد از خدايان دروغين و بر ساخته تنها حكمرانان نيستند بلكه بيشتر مراد از اين كلمه هر چيزى است كه انسان آن را تا حدّ پرستش مقدّس مىانگارد ، خواه اين امر در حكمرانى چون فرعون تجسّم يابد ، يا در قبيلهاى چون قريش ، يا نژادى چون يهود ، يا اقليم يا حزب يا آنچه بدين مىماند .
شايد در نادانيهاى گمراهى خيال انسان اين تصوّر را براى او پديد آورد كه وطن چيزى است قائم به ذات ، يا درفش ساخته شده از پارچه است كه سرزمين و انسان را حفظ و حمايت مىكند ، و بدين سان آدمى تصوّر مىكند كه تكّه پارچهاى كه وجودش چيزى نيست جز رمز و نشانهاى از محبّتى كه در دلها نسبت به وطن نهفته است ، اصالت دارد .
/ 391 پس هر گاه وطن دوستى دستمايهء دشمنى و كينه نسبت به وطن ديگران شود ، يا فداكارى براى آن مايهء خشم و عداوت بدون حق بر ضد ديگران گردد ، بدين ترتيب خدايى مىشود كه سواى خداى يگانه مىپرستندش .
بشر به سرشت خود درك مىكند كه در عالم هستى خدايى به جز خداى يكتا وجود ندارد ، و همو آفريننده وى است ، و قوانين او را وضع و مقرّر مىكند ، و بر او تسلّط مطلق دارد ، و براستى هموست كه پيامبر خود را به رسالت فرستاده كه آن قوانين را بيان و آشكار مىكند ، اما انسان به دعوتهاى شيطان و نفس كه پس از تبلور و تجسّم در عالم واقعيّت خارجى به صورت خدايانى تقديس شده در آمدهاند ، پاسخ مثبت مىدهد .
اگر انسان لحظهاى درنگ كند و پيش خود بينديشد ، و دعوتهاى شيطان ، و فشارهاى نفس را بر پرتو سرشت و خرد عرضه كند ، به يقين حتما تيرگى انحراف از دلش بر طرف مىشود ، و بيگمان در مىيابد خدايانى كه سواى خداى يكتا مىپرستد
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 392
مساهمون: احمد آرام
ص٣٩٢