ثانيا : بيم از ستم :
دستهاى ديگر نيز وجود دارند كه به تمرّد نسبت به فرماندهى رسالتى مىپردازند زيرا بيم آن دارند كه اطاعت از آن سبب زيانشان گردد ، چنان كه اگر بخواهد حقوق ستمديدگان را به آنان بازگرداند ، اينان آن حركت عادلانه را ظلمى نسبت به خود مىشمارند ، در حالى كه ستمگر حقيقى آن كسى است كه خون مستضعفان و بيچارگان را مىمكد ، و به حساب محرومان خوشگذرانى مىكند ، و ستمى نيست كه خدا حقوق مستضعفان را از مستكبران باز بستاند ، بلكه اين عين / 340 عدل و كمال انصاف است ، و بس بعيد است از خدا يا پيامبر او كه به احدى ستم كنند ، بلكه آنان كه با خدا و پيامبرش مخالفت مىورزند به همين سببها خود ستمگرند .
[ 51 ] در مقابل اينان كه مىگويند اطاعت كرديم ، و سپس در لحظهء جدّى با فرماندهى و رهبرى رسالتى مخالفت مىورزند ، و به مصالح و اميال شخصى خود روى مىآورند ، مؤمنان راستين و كسانى را كه مىبينيم كه چون گفتند اطاعت كرديم بر سر گفتهء خود مىايستند ، و مصالح شخصى خود را با استوارى قدم براى مصلحت اسلام و مسلمانان فدا مىكنند و به تمام فرمانهاى فرماندهى با وجود سختى و برندگى آن پاسخ مثبت مىدهند .
«
إِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
- چون مؤمنان را به خدا و پيامبرش فرا خوانند تا ميانشان حكم كند ، سخنشان جز اين نيست كه مىگويند :
شنيديم و اطاعت كرديم . اينان رستگارانند . » [ 52 ] زيرا احكام و قانونهاى خدا و آموزشهاى پيامبر گرامى او را مىگيرند ، و در معاملات اقتصادى و سياسى و قضايى خود و ديگر چيزها - به تمامى - به موجب آنها رفتار مىكنند ، هم چنان كه اين كار را در امور پرستشى و عبادى خود چون نماز و روزه و جز آن انجام مىدهند . هيچ رويدادى نيست كه خداوند حكمى در آن داده باشد و اينان آن حكم را پيروى نكنند . همچنين بر فرزندان امّت اسلامى