«
وَ إِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ
- و اگر حق با آنها باشد مىآيند و به حكم گردن مىنهند . » [ 50 ] و اين نوع رفتار گونهاى از فرمانبردارى مصلحتى و ايمان منفعتى است كه در اسلام مردود است . امّا انگيزهء چنين ايمانى چيست ؟
/ 339 «
أَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتابُوا أَمْ يَخافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
- آيا در دلهايشان مرضى است يا در ترديد هستند يا بيم آن دارند كه خدا و پيامبرش بر آنها ستم كنند ؟ نه ، آنان خود ستم پيشگانند . » كسانى كه از بازگشت به فرمانبردارى از خدا و حكم پيامبر مىهراسند يكى از گروههايى هستند كه صفاتشان در زير مىآيد :
اوّلا : صاحبان دلهاى بيمار :
كسانى كه براى استكبار و بزرگى فروشى در زمين و سر پيچى از فرماندهى شرعى پيامبر با رهبرى او مخالفت مىكنند . بنى اميّه و جز آنها ، از تيرههاى قريش بر محمد ( ص ) - يعنى فرماندهى شرعى - حسد مىبردند زيرا او از خاندان بنى هاشم بود كه آقايى و برترى خود را بر ديگر خاندانها اثبات كرده بود ، و همين امر آنها را به حسد ورزى با اين خاندان برانگيخت ، و سپس بر رسالت و فرماندهى نتيجه شده از آن رشك ورزيدند .
و اين نوعى از بيماريهاى قلب است كه صاحبش به گرفتن موضع گريز و تنفّر ضد هر كس كه به اخلاق و رفتار و الا و پاكيزه آراسته است ، مىشتابد تنها براى آن كه وى مردم را به دور محور وجود خود گرد آورده و بر او برترى يافته است .
ثانيا : ترديد :
حالت شكّى بر دل بعضى چيره مىشود و او شخصيّتى نگران و مضطرب مىگردد كه در هر چيزى شكّ مىكند و به همين گونه در رهبرى رسالتى نيز به سبب شكّ اصلى خود در دين شكّ و ترديد مىكند .