كارهاى شايسته براى به دست آوردن اين هدايت بكوشى .
/ 338 [ 47 ] البتّه كسانى نيز وجود دارند كه مدّعى ايمان هستند ولى واقعيّت آنها بر خلاف چيزى است كه ادّعا مىكنند .
«
وَ يَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ ما أُولئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ
- و مىگويند : به خدا و پيامبرش ايمان آوردهايم و اطاعت مىكنيم . پس از آن ، گروهى از آنان باز مىگردند . و اينان ايمان نياوردهاند . » [ 48 ] براستى درستترين ترازوى ايمان همان فرمانبردارى به هنگام مرافعه است ، اگر شخص به حق و لو آن كه بر خلاف ميل و مصلحتش باشد تسليم شود و عدالت را كه به سود طرفش باشد قبول كند و به رضاى خود در صورتى كه قاضى عادل بر ضدّ او حكم دهد ، بگذرد ايمانش حقيقى است و گرنه ادّعاى ايمان پذيرفته نيست .
«
وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ
- چون آنها را به خدا و پيامبرش خوانند تا ميانشان حكم كند ، بينى كه گروهى اعراض مىكنند . » [ 49 ] و از آنجا كه فرمانبردارى آنها از خدا و پيامبر از مصالح مادّيشان سرچشمه گرفته اگر امر به مصلحتشان باشد اطاعت مىكنند و مردم را به اطاعت دعوت مىكنند ، امّا اگر امر چنين نباشد آنها با حكم خدا مخالفت مىورزند و از شريعت او روى مىتابند ، و اگر يكى از آنها بداند كه اگر نزد حاكم شرعى برود بيگمان بر ضدّ او حكم خواهد كرد ، به نزد حاكم ستمگرى مىرود تا بتواند با دادن رشوه قوانين را به بازى گيرد .
امّا به دادگاههاى اسلامى قاطع كه به حق حكم مىكنند نمىرود مگر آن كه بداند در قضيهء خود سود مىبرد و برنده مىشود ، و در چنين حالتى از همهء مردم به جانب حكم و داورى اسلامى شتابندهتر است و بيش از همهء مردم دعوت به پذيرفتن و حفظ آن مىكند .