حكمت را مستقيما به زندگى خواننده مىپيوندد و اين اندرزى است براى كسى كه اندرز پذير باشد .
[ 35 ] «
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ
- خدا نور آسمانها و زمين است . مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى باشد . . . » آفرينشى از پس آفرينشى ، و دم به دم به خواست بىچند و چون او از نورش بهرهمند مىشوند ، و هم چنان كه اين كار را در عالم تكوين ( طبيعت ) انجام مىدهد در عالم تشريع ( احكام ) نيز چنان مىكند كه فيض پيامبران و رسالتهاى خويش را به ما ارزانى مىدارد ، و دم به دم به آدمى نور ( عقل ) مىبخشد تا بدان وسيله رسالت را دريابد و بفهمد .
نور خدا همان گونه كه در طبيعت متجلّى است در تشريع و قانونگذارى و احكام نيز جلوهگر است . و چه بسا كه اين آيه مثال دوّم را بيان كند . در يكى از تفسيرها آمده است كه مقصود از چراغدان همانا قلب پيامبر ( ص ) است و چراغ همان رسالتهاى الهى است كه آن را بر دلهاى پاك نازل ساخته است .
«
الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ
- آن چراغ درون آبگينهاى است . . . » مىتوانيم آبگينه را در اينجا به عقل تأويل كنيم كه نور رسالت را پذيرا مىشود ، مگر نه اين كه عقل رسول و مظهر درون و باطن است ، و مگر نه آن كه همان حجّت درون است و تصديق آنچه خدا نازل كرده به وسيلهء عقل انجام مىپذيرد ؟ ! همچنين ممكن است آن را به مردان صالح تأويل كنيم كه رسالتهاى الهى را حفظ مىكنند ، و اين تأويل در حديث نيز آمده است .
«
الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ
- آن آبگينه چون ستارهاى است درخشنده . . . » در پاكيزگى و نابى و درخشندگى خود ، پس هنگامى كه اين آبگينه كدر و آلوده مىشود آن نور پوشيده و پنهان مىگردد ، و همچنين است امر / 316 در مورد عقل كه به خواهشها و هواها آلوده مىگردد ، و حقيقت را به چشم خود نمىبيند و به گوش خود