فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ ( 40 )
معناى واژهها
39 [ بقيعة ] : قيعة جمع قاع و آن زمينى است گسترده كه در آن سراب باشد .
40 [ بحر لجّىّ ] : لجة البحر بخش بزرگ دريا كه امواجش بر يكديگر سوار مىشوند و ساحل از آنجا ديده نمىشود .
/ 312
خانههايى كه خدا رخصت داد ارجمندش دارند
رهنمودهايى از آيات :
در واقع نورى كه در طبيعت جلوهگر مىشود همان نورى است كه در قلب بشر پرتو مىافكند ، زيرا سرچشمه يكى است ، و خداست آن كه آسمان و زمين را در دست قدرت خود نگه مىدارد ، و اگر تسلّط ذات متعال او نمىبود سنگ بر سنگ قرار نمىگرفت ، و اگر فيض رحمت او نمىبود هيچ چيزى از هستى باقى نمىماند .
پس هستى قائم به خود نيست بلكه وجودش وابسته به نور بقايى است كه خدا بدان مددش مىرساند .
به عنوان مثالى بر اين حقيقت - با آن كه خداوند والاتر از امثال است - اگر چراغ از پرتو افكنى باز ايستد بيگمان تاريكى بيدرنگ مىرسد ، و اين بدان معنى نيست كه آفرينش چيزها به قدرت خدا همانند نورى است كه از چراغ مىتابد ،