در اينجا مقابله و رويارويى است . در يك سو موسى و هارون قرار دارند و در سوى ديگر فرعون و مهتران قوم او ، و بدين سان تمام پيامبران به نزد طاغوتان زمان خود و اطرافيان جيرهخوار و صاحبان منافع و مصالح پيرامون آنها اعزام شدهاند .
هر كس در داستان موسى و فرعون نيك بينديشد در مىيابد كه اين قضيّه موضوعى بسيار عظيم بوده است . چه خداوند دو تن ( موسى و هارون ) را به رسالت مىفرستد و اين امر نشان از عظمت مسئوليّت دارد . مسئوليّت انتقال تمدّن از مردابى عفن كه فرعون و گروه او در آن دست و پا مىزدند به قلّهء رفيع و شامخ يكتاپرستى و ايمان ، و موسى از بزرگترين پيامبران خداست ، و داستانهاى موسى شبيه و نزديك به واقعيّت وضع امّت اسلامى است ، زيرا بشريّت هم چنان در شرايطى شبيه به همان دورانى كه قوم موسى مىزيستند به سر مىبرد ، هنوز مستكبران ، قوم فرعونهاى زمين ديگر مردم را به استضعاف مىكشند ، و آنان را گروه گروه و متفرّق مىسازند ، و خود بناحق در زمين بزرگى مىفروشند . از اين رو ما نيازمنديم كه بدين داستان نيك بينديشيم تا هشيارى و عزم و جهادمان افزون شود تا خداوند اذن پيروزى و نصرت را به ما مرحمت فرمايد . و از همين روست كه قرآن نزديك به هفتاد بار اين داستانها را يادآور شده و به عبارات گوناگون باز گفته است .
امّا آيا فرعون و مهتران قوم او سخن پيامبر خدا ، موسى و برادرش هارون ( ع ) را پذيرفتند ؟ هرگز . . .
/ 185 «
فَاسْتَكْبَرُوا وَ كانُوا قَوْماً عالِينَ
- پس گردنكشى كردند كه مردمى برترى جوى بودند . » گاه ممكن است انسان استكبار ورزد و بزرگى بفروشد ولى از دستمايههاى استكبار چيزى نداشته باشد از اين رو او را خوار و حقير و فقير مىبينى . . . ولى گاه انسان استكبار مىورزد و دستمايههاى ظاهرى اين بزرگى فروشى را نيز فراهم آورده ، مانند فرعون كه در زير قصر او نهرها روان بود و بر ملّت مصر تسلّط داشت و زمام زندگى آنان را در قبضهء قدرت ظاهرى خود گرفته بود .
[ 47 ] از اين رو چون موسى و برادرش به رسالت نزد آنان آمدند ، آنها آن دو