كسانى كه رهبرى الهى را انكار مىكنند منحرفند ، و بر آنهاست كه در ايمانشان شك و ترديد كنند ، زيرا اگر واقعا مؤمن بودند نسبت به كسى كه خدا بر آنها گماشته تسليم مىشدند و رهبرى او را مىپذيرفتند و زندگى خود را بر حسب فرمان خدا برنامهريزى مىكردند نه بر حسب پايبندى به گذشته ، البته اصالت ( اصول گرايى ) نيكوست امّا نه به حساب بدعت گذارى در حدود موضوعى واقعى .
[ 26 ] «
قالَ رَبِّ انْصُرْنِي بِما كَذَّبُونِ
- گفت : پروردگارا ، اكنون كه مرا تكذيب مىكنند ياريم كن . » در واقع اطمينان آن پيامبر به حتمى بودن پيروزيش ، و تأييدش از جانب خدا بود كه او را واداشت چنين دعايى كند ، و اگر اين بر چيزى دلالت داشته باشد همان دلالت بر وجود ايمان مطلق به خدا نزد پيامبران و انبياء و اولياء است .
[ 27 ] وقتى نوح از قوم خود كفر و انكار را احساس كرد از خدا يارى خواست تا به آنها نشان دهد و برايشان روشن سازد كه در عمل نماينده و مظهر ولايت الهى است ، پس يارى به دو رسيد ، و اين دلالت بر آن دارد كه هر چه فشارها بر مأمور رسالت بيشتر شود و او به وظيفهء خود در اصلاح ادامه دهد همان قدر پيروزى و / 173 يارى خدا نزديكتر مىشود ، و پيروزى خدا به كسى كه عوامل ذاتى و مادّى به دو كمكى نمىكند ، به شرط آن كه نهايت كوشش خود را به كار برد ، به دو نزديك است .
يارى خدا همواره به صورت غرّشها و زلزلهها نمىآيد ، بلكه بخشى از آنها بر دست مؤمنان جارى مىشود . مگر نه پروردگارى كه فرمان داد آسمان و زمين طوفانى هولناك پديد آورند مىتوانست براى نوح كشتيى بيافريند ، و سپس به دو فرمان دهد كه بر آن سوار شود ؟ ولى او اراده كرد كه نوح نيز خود در نجات خويش و كسانى كه با او ايمان آوردهاند مشاركت و همكارى كند .
در احاديث آمده است كه پس از آن كه نوح به درگاه پروردگارش دعا كرد جبرئيل براى او دانههايى خرما آورد و به دو گفت : نجات تو در اين است ، آنها را به كار . وى آنها را كاشت تا درخت خرما شد و پس از سى سال به دو فرمان داد كه