هم چنان بشرى است عادى ، پس ممكن نيست كه به گفته او سرسپارند و در زمين خود را برتر و فراتر انگاشتند ، آيا سرانجامشان چه بود ؟
خدا به نوح فرمود كه كشتيى بسازد و چون ساختن كشتى پايان يافت طوفانى همه جا را فراگرفت ، آن گاه خدا آنچه را در آن كشتى بود نجات داد و ديگران غرق كرد و قدرت و علم خدا در زمين به دست نوح ظهور و تجلّى كرد .
بنا بر اين موجبى براى استكبار و بزرگى فروختن بر كسى كه نمايندهء اين ولايت است وجود ندارد ، و ما هيچگاه معتقد نيستيم كه اگر او را رد كنيم اين ردّ ما چيزى از واقعيّت را تغيير دهد . زيرا او هم چنان ولىّ مىماند خواه ما بپذيريم يا نپذيريم ، و اگر ولايت تشريعى او را / 170 به رغبت و دلخواه خود نپذيريم از لحاظ تكوينى بناچار و ناخواست خواهيم پذيرفت ، و ما را در گذشتگان عبرت و پندى است .
در واقع ولايت نوح خود به خود و از جانب او نبود بلكه ولايتى بود به فرمان و به قدرت خدا ، از اين رو از پروردگار خود درخواست كه او را در منزلى مبارك كه در آن خير و امنيّت باشد فرود آورد .
داستان قوم نوح با ديگر اقوام بعد از آن - كه از سرانجام پيشينيان خود پند نگرفتند - تكرار شد . و اين سنّت و قانون كلّى الهى است . خدا آنها را نابود كرده است زيرا پيامبر را تكذيب كردند و بر رسالت بزرگى فروختند و سببهاى آن چنين بود :
1 - آنها به پيامبر به نظر مادّى مىنگريستند چه كسى را مىخواستند كه صاحب مال و مقام باشد ، امّا اگر پيامبر نظير آنها بود ، مىپنداشتند كه اگر از او اطاعت كنند زيان خواهند ديد ، و فراموش كرده بودند كه ارزش حقيقى انسان به داشتن ارزشهاى معنوى و كردار و رفتار شايسته و در نتيجه به اذن خداست .
2 - گردنهء استكبار بود كه دوّمين گردنه و مانع در راه ايمان به رسالتهاست : شك در رستاخيز ، از اين رو گفتند : او شما را به رستاخيز پس از مرگ و بعد از آن كه خاك و استخوان شديد وعده مىدهد . براستى كه اين وعدهاى
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 168
مساهمون: احمد آرام
ص١٦٨