آن است كه حق غصب شدهء خود را بطلبى و آن را به تو ندهند و حتى با سركوب و ترور مواجه شوى زيرا غاصبان حق تو راهى براى خاموش كردنت جز از بين بردن تو نمىيابند .
«
ذلِكَ وَ مَنْ عاقَبَ بِمِثْلِ ما عُوقِبَ بِهِ
- هر كس عقوبت كند هم چنان كه او را عقوبت كردهاند » يعنى مقابله كردن اعدام به اعدام ، مثلى به مثلى ، « ثمّ بغى عليه - آن گاه بر او ستم كنند » يعنى ستم كردن پس از آن كه حق مشروع خود را گرفت . « لينصرنّه اللَّه - حتما خدا ياريش خواهد كرد » در اين كلمه دو تأكيد براى محقق ساختن يارى خدا و پيروزى وجود دارد ، لام تأكيد بر نخستين و نون تأكيد بر دوّمين قطعيّت و حتميّت پيروزى دلالت دارد .
«
إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ
- زيرا خدا عفو كننده و آمرزنده است . » عفو كننده و آمرزنده است در مورد آنچه شما تجاوز كردهايد ، و دليل عفو و آمرزندگى او همان يارى او به شماست .
يكى از مفسّران از اين آيه انديشهاى مهمّ را استنباط كرده و آن اين است كه مبارزه و نبرد در اسلام قاعدهاى كلى نظير آنچه در ماركسيسم آمده نيست . بلكه حالتى است اضطرارى و ناگزيرانه . اسلام تو را دعوت مىكند كه كسانى را كه ستمى به تو كردهاند يا بعضى از حقوق سادهات را سلب نمودهاند ببخشى و مورد عفو قرار دهى . امّا وقتى كه آنها از حدّ سلب حقوق و ستمگرى تجاوز كردند و كارد را به استخوانت رساندند ، آن گاه بر تو واجب است كه فرياد خود بر آورى و رو در روى آنها بايستى ، پس مبارزه و نبرد تو براى خود نبرد و مبارزه نيست بلكه براى عدالت است و هر وقت حقّت را به تو باز گرداندند در آن حدّ تو نيز از مبارزه باز مىايستى . و مثل اين آيه است گفتهء خداى تعالى كه : / 111 «
وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً
- كسى را كه خدا كشتنش را حرام كرده است مكشيد مگر به حق . و هر كس كه به ستم كشته شود ، به طلب كنندهء خون او قدرتى دادهايم . ولى در انتقام