كمال است ؛ و مانند آن است كه همه چيز ، وابسته به معجزه گردد ، و جريان طبيعى و عادى كه سنّت خدا برآن قرار دارد ، متروك شود .
ما مىدانيم كه شرايط و مقدمات ظهور ، دفعتاً و به طور ناگهانى حاصل نمىشود « 1 » ، بلكه از قرنها پيش و به تدريج فراهم مىگردد و دنيا به سوى آن پيش مىرود و از آن استقبال مىنمايد . بلكه ظهور ، نتيجه حركت و سير جامعه انسانى و تحولات فكرى مختلف و ديدن مكتبها و كلاسهاى متعدد بسيارى است .
چنان كه مىدانيم ، از مقدمات و شرايط ظهور آن حضرت ، اين است كه بايد سطح انديشه و طرز تفكر مردم ، آمادگى براى ظهور و قبول حكومت واحد و جهانى اسلام را داشته باشد و اين ويژگى در اثر سير عادى جامعه در جهات علمى و فكرى و سياسى و اجتماعى حاصل مىگردد و اين نحو غيبت و ظهور ( غيبت در عين ظهورهاى پراكنده ) مانع از حصول اين اهداف و موجب غير عادى شدن وضع رشد و ترقى افراد و جوامع خواهد شد .
به علاوه ، اين ظهور و اختفا اگر ملازم با شناختن شخص امام عليهالسّلام باشد ، لازمهاش اين است كه هر وقت در بين حوادث ، بحسب وضع عادى ، اهل باطل به ظاهر غالب شده و آن حضرت در خطر افتادند ، او كه برنامهاش يك سلوك عادى و رهبرى متعارف رهبران الهى است ، براى حفظ جانش ( كه وديعه خدا براى ظهور كلى است ) مختفى گردد و مردم را تنها بگذارد ؛ بديهى
هامش
( 1 ) . اين نكته با مسأله دفعى و ناگهانى بودن ظهور آن حضرت ، كه برحسب روايات ، اصل مسلم ظهور آن حضرت است ، منافات ندارد ؛ زيرا غرض ما از اين شرايط و مقدمات ، امورى است كه بر حسب اراده و حكمت بارى تعالى ، قبل از ظهور ، بايد تحقق يافته باشد به طورى كه آن ظهور ناگهانى ، موجب آن تحول عظيم و تغيير مسير حركت جهان گردد .