مىبيند و نه او كسى را مىبيند با امام ميت تفاوت نمىكند . دراينجا فقط مىخواهيم با عرض عقيده روشن كنيم بر اين عقيده ، كه دلائلى بر اثبات آن اقامه مىشود فى حد نفسه ايراد و اشكالى وارد نيست چون عقايد از دو جهت مورد بررسى قرار مىگيرد : گاه نفس عقيده ، مورد ايراد عقلى يا نقلى است كه نخست بايد آن را بررسى كرد ؛ مثلًا عقيده به شرك ياتجسم خدا يا حلول و اتحاد و امثال اين عقايد عقلًا مورد ايراد و ابطال قرار مىگيرد يا عقيده به امامت ظالم ، با نظر به خود اين عقيده عقلًا و نقلًا باطل است ، و در اين صورت ، اثبات آن براى شخص فلان ظالم قابل بررسى نيست .
در اين جواب مىگوييم : بر عقيده به امام غائب اين ايرادات وارد نيست ؛ چون اين عقيده مفهومش عقيده به امامت شخصى كه در غيبت مطلق و مثل خارج از عالم ما باشد « 1 » نيست او در هر كجا بخواهد حاضر مىشود و مردم را مىبيند و مردم هم او را بدون معرفت به شخصش مىبينند . حكاياتى كه هم نقل مىكنيم - اگر چه چنان كه گفته شد فى الجمله و به نحو متواتر اجمالى ثابت است - اين عقيدهء ما را ، كه آن حضرت را در غيبت مطلق نمىدانيم ، تأييد مىنمايد ؛ به هر حال جهتى كه مورد ايراد است عقيدهء شيعه نيست و آنچه عقيدهء شيعه است اين ايراد به آن وارد نيست .
هامش
( 1 ) 1 . چنان كه از شيخ احمد احسائى نقل شده : « كان خارجاً فى غيبته عن الدنيا » ، تا بر اساس آن فرقه سازى شود و ركن رابع و واسطه بين آن حضرت و مردم دنيا را گويند .