بنابر اين ، وجود ماده بدون علت ، امكان نخواهد داشت و ماده بايد معلول باشد هرچند علت آن را نشناسيم . در هر صورت ، قانون عليت و قاعده كلى « هر موجودى آفريننده و علتى دارد » ، فقط در اين نوع موجودات جارى است ، خواه آنها را نسبت به معلول بودن و علّت داشتن و نداشتن ، لا اقتضا بدانيم يا حيثيت ذاتى آنها را نياز به علت بدانيم ، پرسش از اينكه چرا پديدار شده ؟ چرا موجود شد ؟ چرا وجود يافته و علت وجودش چيست ؟ و آفرينندهاش كيست ؟ جادارد و بجاست .
ب - يك قسم موجود است كه حيثيت ذاتى و تحقق و هستى او كمال و بىنيازى از علت و خود به خود و از خود بودن و آفريده نبودن است . دراين موجود ، قانون عليت نمىتواند راه پيدا كند ؛ زيرا فرض اين كه اين قانون درآن راه يابد و معلول باشد ، مساوى با اين است كه او آن موجودى كه گفتيم نباشد و در رديف دسته اول باشد .
لذا اينجا نمىتوان گفت : چون قاعده اين است كه هر موجودى آفريدهاى دارد ، پس اين موجود را كى آفريده ؟ و علت آن چيست ؟ چون اين سؤال ناشى از عدم توجه به تعريف اين موجود است ؛ براى اينكه دقت نمىشود ، اين موجود را با موجودات ديگر اشتباه مىنمايند ، از اين جهت قاعدهاى را كه در آنها جارى است ، در اينجا هم مىخواهند جارى نمايند ، غافل از اينكه جريان اين قاعده دراين موجود محال و خلاف فرض و خلاف واقع است .
علت احتياج و نيازمندى به علت « وجود » نيست ؛ چنانچه برخى از ماديون گمان كرده و مىگويند : ما برحسب استقصايى كه كردهايم هرچه « وجود » ديدهايم آن را معلول و نيازمند به علت يافتهايم ، بنابر اين ، قانون عليت در هر موجودى جارى است و مىتوانيم از علت وجود هر موجودى سؤال كنيم . پاسخ اين حرف اين است كه :
شما از اينجا در اشتباه افتادهايد كه مبدأ علّيت را مبدئى تجربى شناختهايد ؛
به سوى آفريدگار (فارسى) — صفحة 38
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٣٨