پاسخ
پيش از ورود در اصل پاسخ ، توضيح چند نكته مناسب و بلكه لازم است :
نكته اول : چگونگى آغاز خلقت انسان و ساير انواع ، جزء اصول اعتقادى نيست كه لازم باشد مسلمان به آن معتقد باشد به اين معنا كه اگر اين مسأله به گوشش نخورده باشد و از طرف نفى و طرف اثباتش غافل باشد ، مسؤول نخواهد بود و در مقام سؤال از عقايد ، از او درباره اين موضوع ، پرسش نمىشود و دانستن آن هم شرط اسلام و ايمان نمىباشد ، بلى از نظر علم و اخلاق و تاريخ ، مسأله مهمى است .
فقط در مثل اين مسايل - كه گفته شد جزء اصول اعتقادى نيست - اگر مسألهاى بين مسلمانان ضرورى باشد يا قرآن مجيد يا احاديث متواتر ، آن را نفى يا اثبات كرده باشند ، هر چند از امور اعتقادى نباشد ، خلاف آن را نمىتوان قبول كرد و اگر ضرورى دين باشد « 1 » ، انكارش - به نحوى كه در كتب فقه مذكور است - سبب كفر و ارتداد مىشود .
آرى ! اگر دليل قاطع عقلى بر خلاف ظاهر دليل نقلى باشد ، آن دليل عقلى قطعى ، به منزله قرينه عقليه است بر اينكه ظاهر آن دليل نقلى ، مراد نيست و آنچه ابتدائاً و بدون توجه به اين قرينه از كلام استفاده مىشود ، مقصود نمىباشد .
نكته دوم : اگر بين دو نظريه ، طلبهاى طرفدار يك نظريه باشد ، نمىتوان نظريه مخالف را به اين بهانه كه شخص روحانى آن را رد كرده ، علمىتر و
هامش
( 1 ) . گفته نشود كه اگر ضرورى دين شد چگونه اعتقاد به آن لازم نيست ؟ زيراپاسخ دادهمىشود : هر موضوعى كه ضرورى دين باشد ، اعتقاد و اقرار به آن شرط اسلام و ايمان نيست ، هر چند انكارش سبب ارتداد شود ؛ مثلًا « شق القمر و يا معراج » از اصول اعتقادى نيست كه اقرار به آنها شرط اسلام باشد ، بلكه اگر كسى تا وقتى بميرد ، معجزه شق المقر و معراج به گوشش نخورد ، مسؤول نيست . اما اگر انكار كند ، انكارش به تفصيلى كه در فقه بيان شده ، موجب ارتداد مىشود . .