در معرفت ، به اقرار به وجود او ، قدرت و حكمت او و آنچه آثار و نشانىهاى او ما را به آن هدايت مىنمايد ، اكتفا نماييم و انوار علم و حكمت او را در اين آثار در حد استعداد خود بنگريم ، نه اينكه با پنهان ماندن حكمت برخى از موجودات ، از اين همه آثار حكمت - كه قابل شمارش نيست - چشم بپوشيم و همه را معلول تصادف كور و بىشعور بشماريم .
چه خوش است اگر با على عليه السلام هم صدا شده ، زبان به تسبيح خدا بگشاييم و بگوييم :
سُبحانَكَ ما اعظَمَ ما نَرى مِن خَلْقِكَ وَما اصْغَرَ عِظَمَهُ فِي جَنْبِ قُدرتكَ وَما اهوَلَ ما نَرى مِنْ مَلَكوتك وَ ما احقَرَ ذلِكَ فِيما غابَ عَنّا مِنْ سُلْطانِكَ .
خدايا تو از هر عيب و نقصى منزّه و مبرّى هستى ، چه بسيار بزرگ است در نظر ما آنچه از آفرينش تو مىبينيم و چه بسيار كوچك است بزرگى آن در پيش قدرت و توانايى تو ، و چه بسيار ترسناك است آنچه كه ما ( به چشم عقل ) مىبينيم از پادشاهى ( ربوبيت ) تو و چه بسيار حقير است اين ديدن ما پيش آنچه از ما ناپيداست از سلطنت ( الهيت ) تو . « 1 »
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبه 108 . .