پس اگر موارد نادرى باشد كه از هيچ جهت به نظام و حكمت وجود و اسرار آن پى نبريم ، نمىتوان آن را شاهد عدم حكمت و هدف و قصد گرفت بلكه بايد اين موارد اندك را به موارد بسيار و بىشمار ديگر قياس كرد .
و خصوصاً وقتى قصور عقل و ناتوانى آن را از درك بسيارى از امور مادى مىبينيم و اين عجز را با قدرت مطلق و علم نامحدود الهى قياس مىكنيم ، نبايد اين موضوع بر ما پنهان مانده ، حكمت بعضى از مصنوعات خدا را از عقل ، دور بشماريم .
شما اگر به حيوانات بسيار كوچك و ريز ، آنهايى كه جز با چشم مسلّح و كمك ميكروسكوپ ديده نمىشوند ، بنگريد ، مىبينيد آنها هر يك استعداد و ادراكى دارند كه براى تأمين معاش و اداره خودشان كافى است :
. . رَبُّنا الَّذِي اعْطى كُلَّ شيءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى « 1 »
و لكن آيا مىتوانيد منتظر باشيد كه آن موجود ريز ، حقيقت انسان را درك كند و منافع اعضا و چگونگى قوه بينايى ، شنوايى ، گويايى ، بويايى ، بساوايى ، گردش خون در بدن و چگونگى تعقّل و تفكّر و توفيق او را به درك علوم و صنعت و اختراع ، بفهمد ؟
علم و حكمت و توانايى انسان در برابر علم و قدرت و حكمت خدا از اين مخلوقات هم كمتر است و با هيچ مثالى نمىتوان حقارت بشر را در برابر خدا نشان داد ، جز همينكه مىدانيم خدا خالق ، بىنياز ، دانا و تواناست و بشر مخلوق ، محتاج ، عاجز و جاهل ، مگر آنكه او عطا كند .
پس بر ماست كه وقتى نفس ما راه غرور را پيش گرفت و بلند پروازى آغاز كرد و معرفت كنه خداى بزرگ ، كيفيت آفرينش عالم ، ايجاد وجود از عدم و حكمت و منفعت هر چيزى را مطالبه نمود ، به عجز عقل خود اعتراف كنيم و
هامش
( 1 ) . طه ، آيهء 50 . .