الايسر فالايسر . گاه انكار زبانى آسانتر از انكار قلبى است ؛ چنانچه گذشت ، براى عدّهاى ، كنارهگيرى و ترك مجالست سختتر و شديدتر از قول و امر و نهى او است كه در اين صورت آسانتر مقدّم مىشود .
4 . وقتى مراتب اوّل و دوم مؤثر نبود ، انكار با دست واجب است ؛ و در آن نيز مراتب آسانى بايد رعايت شود ؛ و عدم مفسده و احتياط مراعات مىشود .
5 . اگر مراتب مذكور در بازداشتن فاعل كافى نبود ، حكم ، بدون توقّف بر اذن امام يا نايب او به زدنِ منجر به زخمى شدن منتقل مىشود .
6 . اگر مراتب مورد اشاره كافى نبود و نهى از منكر متوقّف بر كشتن بود ، در صورتى كه بر معصيت فاعل ، مفسدهاى مهمتر از قتل او ، يا بر قتل او مصحلتى مهمتر مترتّب مىشود ، قتل او جايز ، بلكه واجب است . در غير اين صورت ، احتياط به ترك قتل ترك نمىشود .
7 . در موارد جواز جرح يا قتل ، آمر و ناهى به دليل نصوص وارده ضامن نيستند « 1 » . در موارد عدم جواز نيز ظاهر ، ثبوت ضمان است . حال ، اگر عمدى باشد ، احكام جنايت عمد ، و اگر خطايى باشد ، احكام جنايت خطايى بر آن جارى مىشود .
8 . علما كه پيشواى مردم هستند و مردم اعمال ايشان را حجّت مىدانند ، بايد از ظالمان كنارهگيرى و با ايشان ترك
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، ج 29 ، ص 63 ، باب 22 از ابواب قصاص نفس .