آيا در آن تعقّل نمىكنند ؟ » ؛ و اخبار فراوان ديگرى كه در اين زمينه وجود دارد .
توضيح : مطالب فوق ، دالّ بر آن است كه ، كسى كه خودش را واعظ ، آمر ، ناهى و متصدّى ارشاد و دعوت مردم قرار مىدهد ، بايد هدايتشده ، عامل و متّصف به ويژگىهايى كه بدان دعوت مىكند ، باشد ؛ چرا كه او در جايگاه الگوى مردم قرار دارد و اگر عالِم فاسد شود ، همه عالَم فاسد مىشود ؛ و اگر گمراه شود گناهش از نفع او بيشتر خواهد بود .
اين مسأله ارتباطى با اعتبار عدالت ندارد آنچنان كه امر و نهى ، بر فاسق وجوب نداشته باشد ؛ بلكه اطلاق ادلّه و خصوص رواياتى مانند حديث نبوى : « لا نَأمُرُ بِالمَعروُف حَتّى نَعمَل بِهِ كُلّهُ ، وَلا نَنهى عَن المُنكَرِ حَتّى نَنتَهى عَنهُ كَلّهُ قال ( ص ) : لا بَل مُروا بِالمَعروُفِ وَإن لَم تَعمَلوُا بِهِ كُلّهُ ، وَانهوا عَن المُنكَرِ وَإن لَم تَنتَهوُا عَنهُ كُلّهُ « 1 » در محضر رسول خدا ( ص ) گفته شد : « ما به معروفى امر مىكنيم كه خود آن را هيچ ترك نكرده باشيم و از منكرى نهى مىنماييم كه خويشتن هيچ وقت آن را مرتكب نشده باشيم . آن حضرت فرمود : اين كار را نكنيد ؛ بلكه به معروفى كه گاه تركش كردهايد نيز امر كنيد و از منكرى كه گاهى مرتكبش مىشويد نيز نهى نماييد ؛ و نهى از منكر كنيد اگر چه از همه بدىها اجتناب نمىكنيد » بر وجوب دلالت دارند .
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، ج 16 ، ص 151 ، ح 21217 .