در بُعد اصول كشوردارى ، آثار بسيار گران قيمت و بى همتايى از على عليه السلام به جاى مانده است . اين آثار دو دسته هستند .
اول ، روش و سيرهء عملى و اجرايىِ ايشان در دوران حكومت و ديگرى نامهها و سخنرانىهايى كه در بارهء اصول كشوردارى از ايشان به جاى مانده است .
يكى از نامههايى كه در بارهء اصول كشوردارى از حضرت على عليه السلام به جاى مانده است ، عهدنامهء مالك اشتر است .
مالك اشتر از سوى امير المؤمنين به حكمرانىِ مصر برگزيده شد . امير المؤمنين براى او يك عهدنامه يا به اصطلاحِ ما ، شرح وظايف و آييننامه نوشت .
عهدنامهء مالك اشتر الان موجود است .
هر كس آن را بخواند ، مىبيند كه شرح وظايف يك حكمران مسلمان با بهترين شكل و بيشترين دقت ، در آن بيان شده است .
شخصيت امير المؤمنين عليه السلام ابعاد متفاوتى به عنوان يك عالِم ، فيلسوف ، سخنران ، قاضى ، حقوقدان ، سياستمدار ، رهبر و . . . دارد .
ابعاد شخصيت امير المؤمنين عليه السلام آن قدر زياد است كه در اين فرصتِ كوتاه ، اشاره به همهء آنها ممكن نيست .
على عليه السلام از نظر روحيهء شخصى ، سخت عادل و عدالت دوست و حق دوست بود .
على عليه السلام پس از گذشتِ بيست و پنج سال از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله به خلافتِ ظاهرى رسيد .
تعدادى از بزرگان صحابه مانند زيد بن ثابت ، اسامة بن زيد و عبدالله بن عمر تقاعد كردند و رسماً از بيعت با على عليه السلام خوددارى كردند .
اينها شخصيتهاى شناخته شده و برجستهء اجتماعى بودند . بيعت نكردنِ آنها ، صدمهء بسيارى به حكومت على عليه السلام وارد مىكرد .
با اين حال ، على عليه السلام گفت : متعرّضِ آنها نشويد . هر كس مايل است بيعت كند و هر كس مايل نيست ، بيعت نكند .
على عليه السلام نه تنها اجازه نداد كسى مزاحمِ آنها شود بلكه در حقوقِ آنها از بيت المال هم هيچ تغييرى ايجاد نكرد و آن را بدون كم و كاست پرداخت . اين افراد هم با آزادى كامل در كوچهها راه مىرفتند و با برخوردِ خود به همه اعلام مىكردند كه ما با على عليه السلام بيعت نكردهايم . على عليه السلام هم هيچ كارى با آنها نداشت .
حتى وقتى اطرافيانِ على عليه السلام گفتند :
عبدالله بن عمر نه تنها تقاعد نمىكند بلكه عليه حكومت على عليه السلام تبليغ مىكند ، توطئه و شيطنت مىكند ، بنا بر اين بايد ضمانت بدهد كه دست از توطئه و شيطنت بردارد ؛ على عليه السلام فرمود : او را رها كنيد . من خودم ضامنِ او هستم . على عليه السلام اين گونه با آنها رفتار مىكرد .
على عليه السلام در حالى كه آزادمنش بود و آزادى را دوست مىداشت ، به شدت حق دوست بود و كارهايش بر اساس تفكر عميقِ عدل دوستى بود .
عقيل برادر بزرگتر على عليه السلام نزد او آمد و از مشكلات مادّىِ زندگى خود شكوه كرد و گفت : سهمى كه از بيت المال به من مىدهيد ، براى من كافى نيست . سهم مرا بيشتر كنيد .
على عليه السلام مىديد كه اگر عقيل را تأمين نكند و مشكلاتش را حل نكند ، عقيل براى به دست آوردن پول ، به دربار معاويه مىرود و اين امر ضربهء تبليغاتىِ بزرگى به خلافتِ على عليه السلام مىزند . با اين حال ، على عليه السلام از اين كه به عقيل سهمى بيشتر از ديگران بدهد ، خوددارى كرد .
همچنين با دخترش ام كلثوم به خاطر عاريه گرفتنِ يك گردنبند از بيت المال ، آن گونه سخت و تلخ برخورد مىكند تا حقوق عموم مردم بدون ذرهاى خلل رعايت شود .
على عليه السلام زاهد بود ؛ هم زهدِ مقامى داشت و هم زهدِ مالى . على عليه السلام نه مال مىخواست و نه نشان ، و نه مال و نه منال .
همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 360
مساهمون: السيد عبد الكريم الموسوي الاردبيلي
ص٣٦٠