تخطي إلى المحتوى الرئيسي

همپاى انقلاب (خطبه هاى نماز جمعه) (فارسى) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
على عليه السلام در مورد بىاعتنايى خود به خلافت و رياستِ دنيوى مىفرمايد : « امَا وَ الَّذى فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْلا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا اخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَماءِ انْ لا يُقَارُّوا عَلى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْفَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ اوَّلِهَا . » « 1 » [ به خدايى كه دانه را كفيد و جان را آفريد ، اگر اين بيعت كنندگان نبودند ، و يارانْ حجت بر من تمام نمىنمودند ، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكارِ شكمباره را بر نتابند و به يارىِ گرسنگانِ ستمديده بشتابند ، رشتهء اين كار را از دست مىگذاشتم و پايانش را چون آغازش مىانگاشتم . ] همچنين على عليه السلام در بارهء زهد مالى مىفرمايد : « الا وَ انَّ امَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ . » « 2 » [ بدان كه پيشواى شما بسنده كرده است از دنياى خود به دو جامهء فرسوده و دو قرصهء نان را خوردنى خويش نموده است . ] و نيز در بارهء « فدك » مىفرمايد : « بَلى كَانَتْ فِى ايْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا اظَلَّتْهُ السَّمَاءُ . » « 3 » [ آرى ، از آنچه آسمان سايه افكنده ، فدك در دستِ ما بود . ] بعد مىفرمايد : « وَ مَا اصْنَعُ بِفَدَكٍ وَ غَيْرِ فَدَكٍ . » « 4 » [ و مرا با فدك و جز فدك چه كار است ؟ ] على عليه السلام سخت طرفدار محرومان و مستضعفان بود و اگر در حكومتِ او محروم ، مستضعف ، گرسنه ، تشنه ، يا بىپناهى زندگى مىكرد ، خوابِ آرام به چشمِ على عليه السلام راه نمىيافت . على عليه السلام در مقابل دشمنْ بسيار شجاع ، پُر دل و نترس بود . ايشان در يكى از سخنرانىهايش مىفرمايد : « وَ اللَّهِ لَوْ لَقِيتُهُمْ واحِداً وَ هُمْ طِلاعُ الْأَرْضِ كُلِّهَا مَا بَالَيْتُ . » « 5 » سوگند به خدا اگر من در ميدان جنگ با دشمن برخورد كنم در حالى كه من تنها باشم و آنها همهء زمين را پوشانده باشند ، من هيچ اهميتى نمىدهم و كوچك‌ترين ترسى به قلبِ من وارد نمىشود . با اينكه سعى كردم بسيار كوتاه و با عجله سخنانم را بيان كنم ، با اين حال بيش از مقدارى كه فكر مىكردم به درازا كشيد . امروز روز ضربت خوردن حضرت امير المؤمنين است . قبل از خطبهء من ، برادران عزيز مرثيه‌سرايى كردند . من فقط چند بيت مىخوانم :
برق شمشير درخشيد و از آن * خرمن دانش و تقوا همه سوخت نغمهء فُزتُ و ربِّ الكعبه * آتشى در دلِ محراب افروخت از سرِ شوق ، سرِ خونين را * او بساييد به خاكِ درِ دوست دستِ شكرانه بماليد به رو * هر چه از دوست رسد ، جمله نكوست
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ احَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً احَدٌ « 6 »
هامش
( 1 ) - ر . ك : نهج البلاغه ، ترجمهء سيد جعفر شهيدى ، خطبهء 45 ، ص 11 . ( 2 ) - همان ، نامهء 45 ، ص 317 . ( 3 ) - همان . ( 4 ) - همان . ( 5 ) - همان ، نامهء 62 ، ص 347 . ( 6 ) - سورهء توحيد ( 112 ) .