همه از عوامل بروز اختلاف در جامعه و آسيب رسانيدن به وحدتِ جامعه هستند .
اگر ما هزار سخنرانى در بارهء وحدت بكنيم ، اما به ريشههاى اختلاف توجه نكنيم ، نمىتوانيم وحدت را در جامعهء خودمان متحقق كنيم .
منظور من اين نيست كه اين عوامل اختلاف را از بين ببريم و همه را تابع يك زبان ، يك نژاد ، يك رنگ و مذهب واحد بكنيم . چنين چيزى ممكن نيست . منظور من اين است كه با اين موضوعات ، آن گونه كه قرآن فرموده است ، برخورد كنيم .
قرآن شريف مىفرمايد :
« . . . انَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ انْثى وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا انَّ اكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ اتْقيكُمْ . . . » « 1 »
[ . . . ما شما را از نرى و مادهاى بيافريديم .
و شما را جماعتها و قبيلهها كرديم تا همديگر را بشناسيد . هر آينه گرامىترينِ شما نزد خدا ، پرهيزكارترينِ شما است . . . ]
براى برقرارى وحدت ، بايد عوامل طبيعى اختلاف ، مانند تفاوت رنگ و نژاد را هدايت كرد و نظريات مردم را اصلاح نمود .
عوامل اجتماعىِ اختلاف مانند اختلاف طبقاتى و اختلاف اقشار مختلف مردم نيز قابل تغيير هستند .
طبقات و اقشار مختلف را مىتوان تا حدودى به يكديگر نزديك كرد تا ريشهء اختلاف بين آنها از بين برود و با يكديگر صميمى شوند .
دستهء ديگرى از موانع وحدت و عوامل اختلاف ، عوامل اخلاقى و درونى مانند انحصارطلبى ، خودپسندى و خودمحورى است . اگر يك فرد يا يك گروه ، خودبين و خودمحور باشد و بخواهد « فردى » و « صنفى » فكر كند ، نمىتواند با ديگران وحدت داشته باشد . به عقيدهء من ، پيمان وحدتِ چنين فرد يا گروهى با ديگران ، لفظِ تو خالى و بى محتوا و اتلافِ وقت و خود فريبى است .
براى برقرارى وحدت ، بايد عوامل روحى و اخلاقىِ اختلاف و جدايى را از بين بُرد .
بايد سراغ عوامل اخلاقى كه اختلاف و تشتت ايجاد مىكند و به آتش اختلاف ، دامن مىزند رفت و به طور بنيادى ، آن را بر طرف كرد .
بايد ريشهء اخلاقىِ اختلاف را از درونِ انسانها كَنْد . بايد با خودبينى ، خودمحورى و انحصارطلبى ، مبارزه كرد .
در يك جامعه هيچ كس حق ندارد خودمحور و انحصارطلب باشد . خداوند حقوق همهء مردم جامعه را در كنار يكديگر خلق كرده و همهء مردم در حقوقشان مساوى هستند . مگر حقوقى كه خود خداوند به برخى از افراد داده است . مثلا فردى را پيامبر يا امام كرده است و براى مرد يا زن يا مادر ، حقوق خاصّى قائل شده است .
جز در مواردى كه خداوند حقوق خاصّى براى برخى از افراد قائل شده است ، ادعاى انحصارِ حقّى را كردن ، پراكندنِ ريشهء اختلاف و بذر تفرقه است . اگر كسى سمّ اختلاف را در جيب داشته باشد و آن را مصرف كند و در همان حالْ با زبان ، فريادِ وحدت بلند كند ، اسمِ اين كار چيست ؟
عدهاى ديگر از موانع وحدتْ اخلاقى نيستند ، ريشه در دل انسان ندارند ، مربوط به فكر و انديشهء انسان هستند و ريشه در مغز دارند .
عدهاى از جهت فكرى و عقلى معتقدند كه مبناى عالَمِ خلقت بر « اختلاف » است ؛ معتقدند كه خداوند ، مستكبر را مستكبر و مستضعف را مستضعف ، خلق كرده است . اينها معتقدند كه خداوند اگر مىخواست ، مىتوانست همه را مستكبر يا همه را مستضعف
هامش
( 1 ) - سورهء حجرات ( 49 ) ، آيهء 13 .