خلق كند ؛ اما نخواسته است و برخى را مستكبر و عدهاى را مستضعفْ خلق كرده است .
آنها كه مىگفتند شاه « ظلّ اللّه » و سايهء خدا است ، و نظام شاهنشاهى را مشروع مىدانستند ، به اين خاطر بود كه منشأ و ريشهء شاه بودنِ يك فرد را مشيّت و خواستِ خداوند مىدانستند . حتى گاهى اوقات ، به قرآن هم تمسك مىكردند و مىگفتند ، قرآن فرموده است :
« قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ . . . » « 1 »
[ بگو : بار خدايا ! تويى دارندهء مُلك .
به هر كه بخواهى مُلك مىدهى و از هر كه بخواهى مُلك مىستانى . هر كس را كه بخواهى عزّت مىدهى و هر كس را كه بخواهى ذلّت مىدهى . . . ]
اينها مىگويند : پولدار را خداوند پولدار كرده و محروم را خداوند محروم كرده است .
اين جور كه اينها مىگويند ، العياذ باللّه بايد ريشهء رشوه و زور و غصب و تجاوز و همهء مصيبتهاى اجتماعى را در مشيّت و خواستِ خداوند يافت . اين فكر ، بسيار غلط است ؛ اما بعضىها واقعاً اين طور فكر مىكنند .
حتى بعضى از افرادِ اين دستهء اخير مىگويند : خداوند نه تنها عالَم را در مرحلهء تكوين بر اساس اختلافْ خلق كرده است ، بلكه حتى عالَمِ تشريع و احكام و اوامر و نواهىِ الهى را هم بر همان اساس آفريده است .
آنها مىگويند : آيا ممكن است كه خداوند در عالَم تكوين كارى بكند و در عالَم تشريع ضدّ آن را انجام دهد ؟
با اين مبناى فكرى كه اين گروه عقيده دارند ، هرگز نمىتوان به وحدت و اتحاد دست يافت . اين ممكن نيست كه ثروت و درآمد يك كشور در دست يك اقليتِ خاص باشد و به ديگران بگوييم : خداوند خواسته است كه شما گرسنه و فقير باشيد .
از محلّ زكات و صدقه ، زندگى فقيرانهاى را براى خود اداره كنيد و در عين حال با ثروتمندان هم دوست و متحد باشيد .
تا هنگامى كه اين موانع وحدت به صورتِ ريشهاى بر طرف نگردد و ريشههاى اختلافْ نابود نشود ، وحدت در جهان خارج از ذهن و در عالَم واقع ، تحقق نخواهد يافت .
هر فردى سليقه و فكرى مخصوص به خود دارد . يكى تندرو است و يكى محافظهكار و نفر سوم ، سليقهء سياسىِ ديگرى دارد .
براى دستيابى به وحدت ، كدام يك از اين سليقههاى فكرى را بايد الگوى عملكردهايمان قرار دهيم ؟
آيا خط مشى واحد و متحدِ جامعه بايد تندرو بودن باشد يا محافظهكار بودن يا جور ديگر ؟ با وجود اين مشكل چطور مىتوان به وحدت دست يافت ؟
براى حلّ اين مشكل ، همهء ما بايد راضى شويم كه اسلام راهنماى عمل و الگوى عملكرد ما باشد . همهء ما بايد قانع شويم كه هر چه را خداوند و پيامبر و قرآن فرمودهاند ، به عنوان دستور العمل واحد و برنامهء وحدتِ جامعه بپذيريم .
در اين صورت ، اين مشكل بزرگ ما ، به راحتى حل مىشود و مجبور نيستيم براى يافتن يك دستور العمل واحد بر اساس سليقهء شخصىِ خودمان ، مدتهاى زيادى با هم چانه بزنيم و دعوا كنيم . بلكه بدون هيچ نزاعى ، هر چه را خدا و پيامبر فرمودهاند ، به همان عمل مىكنيم .
در اينجا ممكن است سؤالى مطرح شود و آن اين است كه : افراد ، برداشتهاى مختلفى از سخنان ، اوامر و احكام اسلام و خداوند دارند .
هر كسى مىگويد : حكم خداوند همان است
هامش
( 1 ) - سورهء آل عمران ( 3 ) ، آيهء 26 .